خاطره پارک آبی - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/۳, ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ

همیشه خوشیهام ناخوشیام همه چی برای عمم تعریف میکردم اولین نفر بود در اولین لحظه ممکن اما خب دیروز نبود که براش خیلی چیزهاروتعریف کنم حالا همنیجا مینویسم تا اگه وبلاگم خوند یا روزی که برگشت بهش گفتم خاطراتمم مینوشتم بخونه

دوست دارم عمه بدونه ناراحتم نفس کشیدنم سخته اما امید دارم منتظرم و زندگی میکنم تا برگرده

دیروز رفته بودم پارک آبی با پسر خاله هام!

3 تا پارک آبی توی مشهد هست این همه مدت اونوقت منی که مشهدیم بار اول میرم...

بقیش برین ادامه مطلب بخونید


 

اول از همه که موقع ورود خب مجبور بودم عینکم بردارم بدون عینکم که دیگه همه چی برام شده بود هاله ای از ابهام حالا تشخیص پسر خاله از فاصله بیشتر 3 یا 4 متر دیگه کمی مشکل میشد

یکی از اولین جاهایی که به مشکل خوردم ی قسمت بود که شبیه رودخونه بود

قد کوتاه من که تو بعضی جاهاش باعث میشد پام به زمین نرسه شناهم که بلد نیستم با تیوپ بودیم یک قسمتش پسر خاله هام تند تر رفتن جلوبعد نمیدونم چجوری بود جریان ابش اون قسمتش چپه بود حالا من هرچی زور میزدم برم جلو نمیشد این غریق نجات هم اون بالا هی واسه چی سوت میزد من نمیدونم اصلا واسه من دیده هم نمیشد که بخوام بهش توجه کنم

تا از آخر پسر خالم اومد منو کشید رفتیم جلوتر!تو اونجا تا دلتون بخواد منو زیر ابم بردن اما چون زیاد اذیت نمیکردن آبی نخوردم!

اولین قسمت سرسره ای که رفتیم تقریبا هیجانی ترین قسمتش بود که فکر میکنم بهش میگفتم u احتمالا اگه یادم نرفته باشه،اخر حافظه ام دیگه

یک قسمت دیگش چاله فضایی بود که همون اول یک خط هم کنار ورودیش کشیده بودن نوشته بودن 160 معلوم بود منظورشون قد اما این راهنما همونی که میگفت کی چه کسی بره اصلا هیچی نگفت نوبت من شد منم خیلی ریلکس رفتم(قدم 158 یا 156)

بعد که رسیدم پایین معلوم شد اون قسمتی که میفتی تو اب عمقش کمی زیاد فقط خب پسر خاله متوجه شده بود همونجا منتظرم مونده تا رسیدم پایین دستم گرفت

یک قسمت دیگه هم که شبیه دریا بود عجب موجایی داشت ها موجاش موج بودا

منم که طبق معمول باید نزدیک مثلا ساحل بمونم،اینجوری نمیشه باید به فکر شنا یاد گرفتن باشم!

نه استخر میریم دریاهم که خیلی کم خب همینه دیگه

چون اینجا حوصلش نیست تازه حوصله خوندنشم واسه شما موجود نیست دیگه چیزی نمیگم هرچند اگه عمه میبود مفصلا مو به مو جاهایی هم شاید سانسور شده باشه بدلیل کمبود وقت چیزهای دیگه میگفتم!!

اخر شبی رفتم حرم یاد همتون بودم حالا بعضیا ویژه بعضیا گروهی!اخه همه که ممکن یادم نیان

و خب واسه برگشتن عمم دعا کردم شمام دعا کنید دوباره عمم بتونه به برادرزادش برسه


دسته بندی : دل نوشته

امکانات وب