داستانهای افسانه ای:حاکم طماع (قسمت اول) - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٥, ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ

خب اینبار براتون هدیه داستان آوردم اگه استقبال بشه خوشتون بیاد ادامه میدم

اولین داستان:حاکم طماع

حاکم طماع قسمت اول

برای خواندن قسمت اول به ادامه مطلب برید


در زمانهای قدیم شکارچی زندگی میکرد که در فن دام گستری و تیراندازی استادی به تمام ماهر بود، به طوری که هیچ حیوانی از دست تیرها و دامهای او درامان نمی ماند. با وجود شکار فراوان، در خانه آنها فقر سایه افکنده بود و او اغلب به سختی می توانست نان خشگی برای همسر و فرزندش تهیه کند.

یکی از روزها شکارچی احساس کرد که مرگ پنجه های سردش را به سوی او دراز کرده است. از این رو تمام وسایل شکار را به زنش سپرد و به وی گفت:

این وسایل شوم را در انباری کوچکمان پنهان ساز و در آن را تیغه کن،زیرا نمیخواهم پسرم وسایل کارم را ببیند.این آخرین وصیت من است.

زن شکارچی آنچه را که او گفته بود انجام داد و اندکی بعد شکارچی مرد و زن و فرزند را تنها گذاشت.

سالها گذشت و پسر شکارچی بزرگشد و می بایست دنبال کاری بگردد و حرفه ای برای خود انتخاب کند. پسرک مدام از مادرش درباره حرفه پدر سوال میکرد، اما مادر هر بار حرف را عوض میکرد و گفتگو را به مسیر دیگری هدایت می کرد. تا آنکه یک روز پسرک که سرگرم تعمیر سقف اتاق خانه شان بود، از روزنه ای، اتاق مخفی و وسایل شکار پدرش را دید.

 

داستان ادامه دارد...


دسته بندی : داستانهای افسانه ای، حاکم طماع

امکانات وب