داستانهای افسانه ای:حاکم طماع (قسمت پنجم) - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٩, ۸:۳٥ ‎ق.ظ

حاکم طماع قسمت پنجم

برای خواندن قسمت پنجم به ادامه مطلب برید


پسر عزیزم، اشکهایت را پاک کن. صبح خیلی زود به قصر برو و از حاکم بخواه تا سه پیمانه نخود و سه پیمانه لوبیا از انبار وزیر به تو بدهد. به این مطلب توجه داشته باش، نخود لوبیا باید حتما از انبار آذوقه وزیر اورده شود و مال کسی دیگر نباشد. سپس آنها را در یک کیسه بریز و به محض اینکه از دروازه شهر خارج شدی، یک در میان بر روی زمین بینداز. راسوها جفت جفت و دوان دوان به سوی تو خواهند امد. یک جفت از زیباترین انها را انتخاب کن و با خود به قصر حاکم ببر.

پسر شکارچی پس از آن که از خواب بیدار شد لحظه ای درنگ کرد و سرانجام آنچه را که به خواب دیده بود مو  به مو انجام داد. پشت بوته ای نزدیک جویبار خستگی بر او چیره شد و لحظه ای به خواب فرو رفت. وقتی بیدار شد انچه را میدید نمی توانست باور کند، زیرا هر نخود و لوبیایی به راسویی چابک بدل شده بود. راسوها رام بودند و او به راحتی توانست یک از زیباترین آنها را انتخاب کند و با خود به شهر ببرد. کنار دروازه شهر دوباره وزیر او را دید از راه دور فریاد کشید:

غزالها را نخواستی به من بدهی، باشد عیبی ندارد آن را فراموش می کنم، اما به جای انها راسوها را به من بفروش. هرچه بخواهی به تو خواهم داد و نزد حاکم از تو قدردانی خواهم کرد تا پاداش خوبی دریافت کنی. برای حاکم میتوانی فردا یک جفت راسوی دیگر بگیری.

پسرک اعتنایی به سخنان وزیر نکرد و شتابان راه قصر را در پیش گرفت.

وزیر که از پشت سر او می آمد تهدید کنان گفت:

 

داستان ادامه دارد...


دسته بندی : داستانهای افسانه ای، حاکم طماع

امکانات وب