داستانهای افسانه ای:حاکم طماع (قسمت دهم(آخر)) - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/۱٤, ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ

حاکم طماع قسمت دهم

قسمت آخر

برای خواندن قسمت دهم به ادامه مطلب برید


در نامه پس از مقدمه چنین نوشته شده بود: ((به نزد ما بشتابید تا شادی و لذتهای آسمانی را که صدها برابر لذتهای دنیوی است دریابید، لذتهایی که من و وزیرم مدتهاست از آنها برخورداریم. تخت و جایگاه خود را به فراز شعله های آتش قرار دهید تا آتش به مانند اسبی بالدار شما را به نزد ما بیاورد.)) وزیر نیز که با اشتیاق به نوشته پشت نامه که به ظاهر به خط پدرش بود می نگریست گفت:((بله درست این دستخط پدرم است.)) پسرک لبخندی زد و با خود گفت:

کاتب، به راستی کارت را بی نقص و عالی انجام داده ای.بله کاتب شهر توانسته بود از روی دستخط قدیمی حاکم و وزیر پیشین، خط و مهر و امضای آنها را با استادی تمام تقلید کند.

حاکم و وزیر پس از خواندن نامه ها منقلب شدند و به یک صدا فریاد کشیدند:((منتظر چه نشسته ایم؟ بشتابیم به سوی مزرعه های سبز آسمانی، که پدرانمان در انها به انتظار ما هستند.))

بدین ترتیب حاکم فرمان داد تا آتش عظیمی برپا کنند و جایگاه را به آتش بکشند. بدین سان حاکم طماع و وزیر او در شعله های آتشی که خود برافروخته بودند سوختند.

پسرک غزالهای زیبا و راسوها را به صحرا بازگرداند و آنها را آزاد ساخت و با خود عهد کرد که دیگر هیچ حیوان بی گناهی را به خاطر لذت بردن دیگران و یا سود جویی خود اسیر نکند و کاری دیگر پیشه سازد.

پایان.


دسته بندی : داستانهای افسانه ای، حاکم طماع

امکانات وب