داستانهای افسانه ای:پسر دهقان و مرد جادوگر (قسمت چهارم) - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/۱٩, ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ

پسر دهقان و مرد جادوگر قسمت چهارم


برای خواندن قسمت چهارم به ادامه مطلب برید


پیرمرد مهربان ! خانه ها یکی از یکی قشنگ تر است.بهتر است توی همه آنها زندگی کنم.

چه جوان کم توقعی هستی! به نظرت خانه ای که آنجاست خوب است یا نه؟ خوب نگاه کن، دخترم آنجا سرگرم جارو کردن است.

علی به سوی خانه ای که آخ آخ آخ نشان داده بود، به راه افتاد. در کلبه دختری را دید که لباسی از برگ درخت گردو پوشیده و به سرعت مشغول جارو کردن است.

دخترک از او سوال کرد:((تو برای پدرم کار می کنی؟))

درست نمی دانم. به نظر تو برایش کار کنم؟

تو در اینجا کاری را یاد می گیری که هیچ موجود فانی، قادر به انجام آن نیست. به سخنانم خوب توجه کن. پدرم جادوگر بدجنسی است. شاگردان بسیاری داشته که به آنها فوت و فن جادوگری را آموخته است. اما همه آنها سرنوشت و پایان بدفرجامی یافته اند.

پدرم زمانی که شاگردانش جادوگری را آموخته اند. آنها را یک یک، مانند خیار درون بشکه پر ار آب و نمک می اندازد. شاگردان پیشین او همگی درون بشکه های بزرگی هستند که در زیرزمین همین خانه است، تا پدرم هر وقت دچار ضعف حافظه شد حافظه خود را با آن بخت برگشته ها عوض کند.

 

داستان ادامه دارد...


دسته بندی : داستانهای افسانه ای، پسر دهقان و مرد جادوگر

امکانات وب