داستانهای افسانه ای:پسر دهقان و مرد جادوگر (قسمت چهاردهم) - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/٢٢, ٩:۳٢ ‎ق.ظ

پسر دهقان و مرد جادوگر قسمت چهاردهم


برای خواندن قسمت چهاردهم به ادامه مطلب برید


چه گفتی؟ این افسار پوسیده را پانصد سکه طلا می خری؟ باشد آسیابان. مال تو، امیدوارم که خیرش را ببینی.

علی که ظاهرا به صورت خر درآمده بود، با چشمانی شماتت آمیز و غمگین به پدر نگاه کرد. بیهوده عرعر می کرد، صدای او تا دوردستها شنیده می شد.

مرد دهقان گویی کر و کور شده بود. مثل یک سنگ، بی آنکه اعتنایی به عرعر خر بکند، کیسه اش را برای ریختن پول آسیابان باز کرده بود.

جادوگر سوار خر شد و از کوتاهترین راه از شهر خارج شد. وقتی به مزارع رسیدند، رو به خر کرد و گفت:((علی به نظر می رسد از اینکه تو را خریده ام، راضی هستی. لابد این مطلب را می دانی که چه چیزی در انتظار شاگرد حیله گر و متقلبی چون توست. به سختی تاوان این کار خود را پس خواهی داد.))

جادوگر پس از گفتن این سخنان سیخونک محکمی به خر زد که حیوان بیچاره از شدت درد عرعری کرد و رام و مطیع به سوی درخت گردوی کنار چاه تاخت.رد شدن از توی درخت گردو و رسیده به سبزه زار پر گل برای جادوگر کاری بس آسان بود.

جادوگر هنوز کاملا از خر پیاده نشده بود که فریاد زد:(( دختر، زود باش چاقوی تیز و بزرگ را از آشپزخانه بیاور، هوس خوردن کباب کرده ام، آن هم کبابی از گوشت خر.))

 

داستان ادامه دارد...

((از اینکه کمی دیر به دیر آپ میکنم از کسایی که داستان پیگیری می کنن عذر میخوام،حالم این روزها اصلا خوب نیست!

همینطور چون سعی میکنم یک جای مناسب از داستان، داستان رو قطع کنم شاید از معمول دو صفحه ای هم که تایپ میکنم گاهی کم یا زیاد بشه))


دسته بندی :

امکانات وب