دل نوشته - دل نوشته سامی

دل نوشته سامی
ورود شما به دل نوشته سامی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۳/٧, ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ

خیلی ناراحتم از دست آدمها

راست میگه سیاوش که میگه

زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٢٩, ٧:٤۸ ‎ب.ظ

شاید تعطیل شود!!!

 

نمیدونم فعلا ذهنم درگیر و هنوز تصمیمی نگرفتم

اما شاید کلا ارتباطم با این دنیای مجازی خیلی محدود کنم

تازه امروز انگیزم و کمی هدفم همینطور برای کنکور هم روی این تصمیم اثر گذاشته و درصدش بیشتر کرده

شماره جدیدی هم که خریدم و قبلا همچین امکانی برام نبود حالا براحتی میتونم عوض کنم فقط در اختیار افراد محدودی قرار بدم

همه در همین راستا شاید بهم کمک کنه این کار انجام بدم

اما اونطرف دلایلی برای انجام ندادنش هم دارم

از جمله دوستان و خاطرات خوب و شاید بشه گفت اتفاقات بدی که امتیاز منفی حساب میشه

هنوز سر و سامون نگرفتن دنیای عادیم:

از جمله اولیش همین کار اموزیم که نمیدونم این گردش نامم و جوابی که قرار بدن کی انجام میشه

مسیر کنکورم که البته این بخشش بیشترش تنبلیش از خودم که جدی پاش واینستادم انرژی کافی براش ندارم

معاونت پدرم توی دانشگاه که فعلا کنسل شد چون رییس فعلا عوض شد!

شرایط گرفتن تخصصش که هنوز کند و کند پیش میره...

و البته با وجود همه اینا خدارو شکر چون شرایطم بارها بارها از خیلی بهتر، و این فقط نشون دهنده ضعف منه که باید به سمت برطرف شدن پیش بره

فعلا با خودم ذهنم درگیرم!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٢٦, ٩:٥٤ ‎ق.ظ

http://farhangi.um.ac.ir/portal/sites/default/files/post/jootix--3922837395.jpg

امروز روز خوبی بود و همینطور روزی خاص !

سر صبحی با حمید اول رفتیم صبحانه فرنی خوردیم بعدم رفتیم حرم

موقعی که کفشهامون میخواستیم تحویل بدیم، کفشدار گفت میخوام ازتون یک سوال بپرسم! بعد پرسید: میدونید کجا هستید ؟ کجا اومدید؟

من که اصلا مثل بیشتر موقعها شدم سکوت شدم فکر اینکه اون معرفتی که لازم ندارم شدم فکر اینکه هیچ شناختی ندارم!

اما حمید جواب خوبی داد گفت بهشت

بعد اون کفشدار گفت آفرین واقعا قطعه ای از بهشت، حالا میتونید برید انشا الله الان که اومدید بهشت در آخرت برید بهشت دست من هم بگیرید با خودتون ببرید...

...

.....

.........


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٢٢, ٥:٠٧ ‎ب.ظ

https://sp3.yimg.com/ib/th?id=HN.608047281972840575&pid=15.1

شب عیدی آب خوری های حرمم باهات شوخی میکنن

باور کن!! امروز لیوان که میبردی زیر هیچ اتفاقی نمیفتاد اما همین که جابجاش میکردی میبردی اونورتر آب میریخت روی زمین! دوباره باز لیوان میبردی اون زیر تا پر بشه قطع میشد... یعنی داستانی بود واسه خودش ها باید کلی تلاش میکردی تا دست از شوخی باهات برداره بتونی یک لیوان پر از آب بدست بیاری!

شایدم یجورایی به خود من میخواست این یاد بده که یکم رو ظرفیتم کار کنم ظرفیتم بالاتر ببرم، اونجا خندم گرفته بود ولی چند روزی هست که خیلی روی خوشی به آدمها نشون نداده بودم اما انگار آبخوری های حرمم خوب میفهمن خواستن هم تذکری بدن هم شب عیدی خنده ای هدیه کنن...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٢٠, ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ

http://www.takedel.com/Pictures/20110513/TakeDel.Com-1d1d1468a5.jpg

اعصابم بهم ریخته با کوچیکترین تماس حتی بهم میریزم چه برسه به جرقه

از دست خودم خیلی شاکیم

موندم واقعا موندم نمیدونم که واسه این حالم باید چکار کنم

اصلا چیزای ساده هم حالا بهمم میریزه

فکر کردن به این حالم واقعا گریه داره


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٢٠, ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ

http://img1.tebyan.net/big/1387/02/201149913217533222233929519012024119332.jpg

اتفاقهایی بد و ناراحت کننده ای که میفتند اصلا پر رنگ نیستند، اما من دچار کور رنگی شدم اونارو خیلی بیشتر از حدشون پر رنگ میبینم

بر عکس اتفاق های خوب حداقل واسه خانوادم وجود داره که رنگشون خیلی پررنگ ولی در مقابل ریتم کند زندگی شخصی خودم نتونسته خودش نشون بده من از این کلافگی در بیاره

توی این اتفاقای پر رنگ خبری نزدیک به واقعیت که پدرم قرار معاون دانشکده بشه خبر خوبیه و انشا الله با زودتر گرفتن مدرک دکتری هم کارش تموم بشه تا روزهای سختی خانوادم تغییر بکنه

خبر هم واسه خودم گیجی زندگیم که به گیج شدن توی پایان نامم منجر شده توی اون هم کند پیش میرم و این کلافگیم افزایش میده

خبر دیگه هم از کاراموزیم که اونجا هم این نامه بازی ها کند پیش رفتن مثل همه جاهای دیگه نمود داره و تازه باز فردا باید خبر بگیرم ببینم مدیر عامل موافقت میکنه یا نه!

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱۸, ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ

خیلی ناراحتم خیلی خیلی ناراحتم

این روزا برعکس شده کار درست کار خوب، خوش قولی، تعهد، صداقت، درس خون بودن بموقع حاضر شدن کار درست انجام دادن و خیلی چیزهای درست دیگه همه و همش انگاری غلط اشتباه واسه تاوانش باید تنها باشی واسه تاوانش باید مسخره بشی واسه تاوانش باید داغون بشی ... این ته نامردیه ته ته نامردیه این همه تاوان سخت

بسه خسته شدم بابا نامردا یکم شماها درست بشین

اونقدر ناراحتم که نمیتونم بیشتر از این حرف بزنم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱٥, ٥:۳۸ ‎ب.ظ

از وقتی بابا اومده خب دیگه مسولیتهای منم کمتر شده و کارهام کمتر

اینکه که فقط وضع ظاهریش اما غیر اون وقتی هست مثل همون داستان معروف(( که پدر از فرزندش میپرسید کی قوی تر فرزند میگفت من ، اما وقتی پدر برای بار سوم عصبانی شد دستش از روی شونه پسرش برداشت پرسید کی قوی تر پسر گفت شما، پدر پرسید تا حالا میگفتی که من قوی ترم چی شد پس؟ پسر گفت تا وقتی دستتون روی شونم بود احساس میکردم یک کوه پشتم اعتماد به نفس داشتم اما وقتی دستتون برداشتین دیگه اعتماد به نفس نداشتم!))منم حسابی پشتم گرمه

اما اینکه خب اینجوری باز کارام کمتر شده بقیه چیزا هم همچنان کند پیش میره کلافم کرده

اما این وسط ی خبر خوب هم بوده که البته واسه خیلی ها شاید دلخوشی باشه اما خب واسم خیلی دلخوشی محسوب نمیشه اونم عوض کردن گوشیم

http://api.sonymobile.com/files/xperia-sp-hero-black-1240x840-a0326c73b4a461bee3d7f9cd5c23c65a.jpg

قطعا ی بخشی از کم کاریهام تقصیر خودم اما خب کاش میشد سرعت این چرخ زدگی که میچرخه تندتر بشه...

دلم تغییر میخواد اما نه تو وسایلم بلکه توی زندگیم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱٢, ۸:٤٥ ‎ب.ظ

امروز من از ساعت 3:15 شروع شد که بیدار شدیم رفتیم فرودگاه ، بالاخره بعد چند بار عقب افتادن بابا اومد! مامان و بابا خیلی خوشحالن این بیشتر از شاد و بودن خنده های مداوم مامان میشه فهمید و از بابا که با ی لحن خیلی سختی از سختی این دوره طولانی شدنش میگه!

خانواده عجیبی هستیم شاید خیلی عجیب تر از خیلی خانواده ها...

همه اونایی که با بابا ارتباط دارن یا همین امروز همسایه که دیدتش بهش میگن خوشبحالتون عید اونجا بودین خوش گذشته؟!

اما من خوب میدونم که اصلا این طور نیست، اصلا منی که تنهایی هیچی بهم خوش نمیگذره خب چون به خانوادم رفتم، منی که از این تنهایی بیزارم حسابی اذیتم میکنه برای اینکه همه چی با خانواده میخوام

و از مادرم که دیگه زبون زده عام و خاص هیچ چیزی هیجا تنها نمیخوره و تا حد امکان اگه قابل حمل باشه میاره تا با هم بخوریم...

فقط میخواستم از اتفاقات امروز بگم ولی رفتم تو حاشیه!

اتفاق بعدی جا موندن ساک بابام که احتمالا دو سه روز دیگه میرسه.

خبر بعدی اما به دوستم مربوط میشه که این سومین جمعه که باز نمیتونه بیاد تازه اگه جمعه بعدی بیاد که بریم حرم یا بیرون با درصد خیلی کم، میشه یک ماه ندیدنش! یعنی حتی دوست صمیمیمم ندارم تا بیشتر از قبل تنهایی حس کنم!

عصری هم که باز با بابا اینا رفتیم حرم یک اتفاق کوچیک این بود که پام یکمی رفت زیر چرخ ماشین!

شبیم که جاتون خالی رفتیم جایی که بستنی فروشیش خیلی شلوغ و بستنی های خوبی داره، فلکه برق!

امشبم توی حرم یاد خیلی ها بصورت ویژه بودم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱۱, ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ

http://farhangi.um.ac.ir/portal/sites/default/files/post/jootix--3922837395.jpg

امشب کار داشتم باید خونه رو اماده ورود پدرم میکردیم، عین همیشه بد حوصله هم که هستم اما امشب ی چیزی انگار هولم میداد بالاخره بعد از جنگیدن با خودم یهو حاضر شدم رفتم حرم اونم تو شب آرزوها ...

خیلی خیلی آرزوهای زیادی داشتم همشون گفتم خیلی خیلی ارزوهای خوب واسه دوستام داشتم و خیلی هاشونم به اسم یاد کردم

خدایا به حق امام رضا (ع) این شب آرزوها، آرزوی همه رو برآورده کن


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱٠, ۱:۳٠ ‎ق.ظ

http://myronaldo.ir/wp-content/uploads/2014/02/sports-bayern-munchen-vs-real-madrid-wallpaper-1920x1080-sport-photo-real-madrid-hd-wallpaper.jpg

رئال مادرید 4 - 0 بایرن

رئال‌مادرید با در هم کوبیدن بایرن فینالیست شد

کهکشانی‌های مادرید با تحمیل شکستی سنگین به مدافع عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا راهی بازی فینال این رقابت‌ها شدند.

حتی خوشبین ترین طرفدارهای رئال هم فکر نمیکردن که رئال اونم در زمین بایرن با 4 گل پیروز بشه، شب خیلی خوشحال کننده بود و مخصا همون اوایل کار با دو گل اول رئال هم خیالم راحت شد هم تا آخر بازی بدون استرس با لذت بازی تماشا کردمهورا

امیدوارم که فینال رو هم پیروز بشن و این رویا تکمیل بشه...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/۱٠, ٩:٥۱ ‎ب.ظ
یک زن گردشگر فرانسوی که ریچارد گی‌یر، هنرپیشه مشهور امریکایی را یک گدای بی خانمان تصور کرده بود، به خیال خود با دادن یک تکه پیتزا به او کمک کرد!
به گزارش شبکه خبری العالم، یک زن گردشگر فرانسوی تکه ای پیتزا به ریچارد گی یر، هنرپیشه مشهور امریکایی داد، در حالی که گمان می کرد وی یک گدای بی خانمان است؛ غافل از اینکه این همان ستاره معروف امریکایی است که در حال اجرای یکی از صحنه های فیلم جدیدش است.
این گردشگر فرانسوی در گفتگو با روزنامه نیویورک پست گفت: سه شنبه گذشته به همراه خانواده خود در نیویورک در حال گشت و گذار بودم که مردی را دیدم که در بین زباله ها در حال جستجوست؛ از این رو تصمیم گرفتم که تکه ای پیتزا به او ببخشم!

زنی که ستاره هالیوود را با گدا اشتباه گرفت!
تصاویر زیادی که از این حادثه ثبت شد، "کارین جومبو والنیه" گردشگر فرانسوی را در حالی نشان می دهد که کیسه ای که در آن تکه ای پیتزاست و بر آن جمله "نیویورک را دوست دارم" نوشته شده است؛ به ستاره امریکایی می دهد.
گی یر بدون آنکه هویت خود را فاش کند، از این زن پرسید که "چه چیزی در این کیسه است"؟ زن نیز با لهجه ای انگلیسی-فرانسوی، در حالی که عذرخواهی می کرد، پاسخ داد: "یک تکه پیتزاست، ببخشید که سرد است"!
جالب اینجاست که این زن گردشگر فرانسوی دو روز بعد، زمانی به ماجرا پی برد که تصاویر مربوط به کمک خود به این هنرپیشه را در روزنامه ها مشاهده کرد. وی به روزنامه مزبور گفت: حادثه عجیبی است.. باورکردنی نیست!
چه اتفاق جالبی، اما این من فقط بخاطر اتفاق جالبش توی وبلاگم نذاشتم
من این گذاشتم تا به خودم یاد بدم و به خودم بگم که چقدر فاصله دارم و باید تلاش بکنم تا صبر و تحمل خودم بالا ببرم و قوی تر بشم
واقعا چنین رفتاری فوق العاده و دوست داشتنیه امیدوارم منم با تلاش به این خصوصیت خوب برسم

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٩, ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ

http://ts2.mm.bing.net/th?id=HN.608030029070467581&pid=15.1

یک پستی چند وقت پیش گذاشته بودم که از دست خودم ناراحت بودم که چرا به خانم نیازمندی که برای بچش خوراکی میخواست رو نخریده بودم

این ناراحتی رو اما باید اینجایی دنبالش بگردم که چنین فقیرهایی پیدا میشن، فقرهای پررو که شاید هم بررسی این عده از اونها باشه که مشخص میشه از ماها هم پولدارتر شاید باشن!

امروز در مسیرم به پسر جوانی برخورد کردم که شاید چند سالی ازم بزرگتر بود،اومد جلو و بعد مقدمه با فیلمی بسیار عالی و چهره ای غمگین از من خواست که مادرش رو نجات بدم!!!

لابد میگید پرروییش کجا بود؟

پرروییش اینجا بود که چهره کاملا برام آشنا بود اون قبلا هم در همین شغل دیده بودم البته بیشتر از یکسال پیش

اما هنوز این عامل برای پرروییش کافی نیست چون پس اینکه گفتم شرمنده از من کمکی برنمیاد چند باری بلند فریاد زد خجالت داره! که اگر حوصله کل کل میداشتم و همچنین قصد رفتن به دانشگاه نداشتم حتما بهش میگفتم خجالت اون کسی داره که فیلم بازی میکنه خجالت رو اون کسی داره که تنی سالم داره جوان و بجای دنبال کار دنبال گدایی هستش

البته این رو از حق هم نگذریم که همه تقصیر بر گردن اون نیست ...

قطعا اگر وقت میداشتم و چهره اون شخص هم اشنا در شغل گدایی نبود ازش مشخصات میگرفتم و در حد توان حداقل سعی میکردم براش کمک جور کنم!

اما خب متاسفانه این دست آدمها چند بار به تور من خوردن ذهنم رو خراب کردن حتی نابغه ای که در دو شب متوالی اون هم در یک مکان به یک روش گدایی میکرد!!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٧, ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ

105 اگر بی حوصله هستید بخونید

این روزا به شدت بی حوصله شدم

همین الان نیم ساعتی میشد که صفحه ارسال مطلب جدید باز کردم اما یک کلمه هم نتونستم توش بنویسم

حسابی کلافم حتی نمیدونم به چی فکر میکنم یا اصلا چی میخوام

غیر اون عین خیلی از وقتا همون حسودی خودم یا غبطه واقعی میخورم به اینکه ... هیچی بیخیال

فردا دارم میرم دانشگاه نامه رو بگیرم ببرم محل کارآموزیم امیدوارم حل بشه این یک تغییر خوب مثبت میتونه به رفع این حالم خیلی کمک بکنه

با کمی فاصله نوشت:

همینطوری که دنبال یک عکس مناسب میگشتم واسه پستم رسیدم به صفحه ای که برای رفع بی حوصلگی 12 راهکار داده بود یکی از اون راهکارها منو به خنده انداخت و همینطور شاید در اصل ...

"با حسرت به دختران دیگر نگاه نکنید مطمئن باشید مردان بسیاری نیز هستند که با حسرت به دوست دختر کنار شما نگاه میکنند و آرزوی داشتن وی را دارند."

آره چقدرم به تنهایی من حسودی کردن داره چون کنارم فقط تنهایی دارم!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٦, ٤:٥٥ ‎ق.ظ

http://www.kinglong-bus.ir/3-city-bus/1-1-2b.jpg

دو سه روز پیش سوار اتوبوس که بودم طی یکی دو تا ایستگاه 5 یا 6 تا پیرمرد وارد اتوبوس شدن و خوشبختانه همشون جایی برای نشستن پیدا کردن در حالی که هیچ صندلی خالی وجود نداشت!

این یعنی خب توی زشتیهای زیاد شده دنیا و آدمهاش، زیبایی هایی برای نگاه های قشنگ به زندگی وجود داره، یعنی هنوز معرفت نمرده

البته اسم این اتوبوس معرفت گذاشتم چون بارها شده دیدم تو بعضیاش یکدونه پیرمرد مدتها سرپا میمونه اما این اتفاق خاص توی اتوبوس معرفت برام جای خوشحالی داشت

واقعا با بوی تعفنی که از بعضی آدمها میاد، زندگی خیلی سخت میکنه. اما دیدن همچین آدمهایی قوت قلب و انرژی میده تا بتونی این مسیر طی کنی

خدایا توی مشکلات زندگیشون ویژه تر کمکشون کن


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٥, ٩:٢٠ ‎ق.ظ

http://www.thecoppermoon.net/wp-content/uploads/2011/06/hot-chocolate.jpg

دیروز 5 شنبه بعد از دو ماه اولین کلاس این ترمم تشکیل شد!

اما حالا موادی که در کلاس درس داده شد به شکل زیر میباشد

ابتدا گپ زدن با استاد از رفتن ایشون به مکه(تعداد نفرات در کلاس 2 نفر، من و استاد)

پس از یک ربع نیم ساعتی با افزایش نفرات به 3 نفر

خوردن چای و hot chocolate در دستور کار آموزشی قرار گرفت

بعد از اون رفیق بقول خودش سوپر مارکتی ما پذیرایی سوپر مارکتیش رو مورد بحث قرار داد، ما هم با دقت تمام خوردن این لواشک کوچیکها و چیپس، بسکوییت، کلوچه رو یاد گرفتیم

پس از یک ساعت نیم اینا تعداد نفرات به 4 رسید

اینجا کمی بحث فقط راجع به نوع امتحان مطرح شد که اون هم با اکثریت آرا بصورت نمره دادن کیلویی با 100 درصد آرا رای آورد

بعد 2 ساعتی از گذشت کلاس تعداد با ماکسیمم خودش در این روز رسید که شد 5 نفر!

و بحثهای داغ آموزشی همچون سیاست، و بحثای جالبتری همچون جن و حضورشون بصورت کاملا داغ انجام شد

البته خب شایان ذکر که تعداد کل نفرات کلاس در ماکسیمم حالت کلی خود هم نهایتا 7 نفر خواهد بود!

راستی اینم قابل ذکر که در عین تعجب بسیار زیاد بچه ها من حتی یکدونه خودکار هم با خودم همراه نبرده بودم!!!

اگر تونستید کسی پیدا کنید اینطوری کارشناسی بگیره ها جایزه دارین

حالا هی بیاید به من بگید خرخون

وقتی نمره ها کیلویی درسها این چنین پر از نشاط و شادابی مثل اون بازیکنی میمونه که دم دروازه بدون دروازه بان سخت ترین کار ممکن بکنی گل نتونی بزنی ، از جایی هم که من تنبل تشریف دارم خب کار ساده تر انجام میدم گل میشهنیشخند


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/٢/٤, ۱:۳٦ ‎ب.ظ

http://p.horm.org/images/000264_9.jpg

دیشب توی تبلیغ نمیدونم یک فیلم سریال یک دیالوگ شنیدم

شما از امید دست میکشید اما امید از شما دست نمیکشه!!!

البته بخوایم فلسفی و عمیقش رو هم نگاه کنیم خب ما خدارو فراموش میکنیم اما خدا همیشه یاد ما هستش!

یک روزنه نوری از دوردستها که دیده میشه اما حالا بعدا بری اون جلو ببینی توهم بوده شبتاب بوده شمع بوده یک منبع نور یا خورشید بوده رو بعدا که جلو رسید مشخص میشه

البته این پست میخواستم دیروز بزنم اما امروز که زدم اون روزنه کمی پرنورتر شده

دیروز رفته بودم جایی در زمینه شبکه برای کارآموزی قرار شد شنبه نامم ببرم تا ببینم موافق میکنن یا نه

یکی از گیرهای کار اینجا بود که من واحد کاراموزیم انتخاب کرده بودم اما امروز که با استادم صحبت کردم گفت اشکال نداره

البته خودم بیشتر دوست داشتم در زمینه طراحی وب کار کنم  کار یاد بگیرم اما خب فعلا که قسمت اینطور جور شده برم تو زمینه شبکه!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۳۱, ۱:۳٥ ‎ب.ظ

'از انسان بودنم شرم میکنم!!
گاهی میخواهم انسان نباشم!
گوسفندی باشم پا روی یونجه ها بگذارم!اما دلی را،دفن نکنم!
گرگی باشم...گوسفندها را بدرم..اما بدانم،کارم از روی ذات است،نه هوس!
خفاش باشم،که شبها گردش کنم با چشمهای کور...اما خوابی را پرپر نکنم!
کلاغی باشم...که قارقار کنم....پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم!
چه میدانیم
شاید...
حیوانات به قصد توهین...همدیگر را "انسان" خطاب میکنند

 

امروز توی اتوبوس پیرمردی داشت سوار میشد که واقعا سختش بود و خیلی کند سوار شد!

کسی از وسط اتوبوس بلند شد همینطور که جای خودش رو به اون پیرمرد میداد ، همانطور هم میگفت مسلمانی مرده!!! و پیرمرد در جوابش گفت نه مسلمانی نمرده این عاطفه که مرده !

کاری به دقت روی حرفهای اونها و تایید یا اصلاح هیچکدومش ندارم، اما واقعا عاطفه ها صمیمیتها خیلی کم شده...

برای قلبت ای دوست، توقعی کم و سرشار از عاطفه آرزو میکنم

لابد میگید این آرزوم در کنار اون داستان، کلمه ای به نام توقع رو اضافی داشت!!!

اما خب هرچی توقع کمتر، زندگی راحت تر


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۳٠, ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ

http://www.sharif.ir/image/image_gallery?uuid=65df3ef0-f667-46d4-9084-37f04349d05f&groupId=14502&t=1397385032051

اول از همه که این روز به همه خانمها تبریک میگم

برای تک تک دوستام آرزوی شادی و سلامتی دارم

امشب شب خیلی خوبی بود خونه پدربزرگم

کلی خندیدیم کلی جمعمون شاد بود

پانتومیم هم بازی کردیم کلی خنده

برایت لب خندان آرزو دارم ای دوست


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢۸, ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

Real Madrid Copa2014 www OverDoz IR%20%2825%29 تصاویر جشن قهرمانی رئال مادرید در جام حذفی 2014

یکی از دلخوشی های این روزهای من!

من کلا روی دو تا تیم تعصب دارم

اولیش پرسپولیس دومیش رئال

دیگه پیروزی هیچ تیمی واسم مهم نیست اما خب مثلا باخت استقلال و بارسلونا رو خیلی دوست دارم چون تیمهای مخالف هستن!

تیم اولم پرسپولیس که خب خراب کرد و با اون همه خرج و بازیکن خوب زحمت کشیدن شدن دوم!

رئال هم دیشب بدون رونالدو تونست قهرمان بشه!

وای که چقدر تماشای 20 دقیقه آخر بازی سخت بود

اما خب در نهایت شیرین بود

و جامی که دست 2تا بازیکن محبوب من، البته علاقم به زیدان ی چیز دیگست


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٦, ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ

http://www.niksalehi.com/goonagoon/khabar/sport.jpg

اول از همه خب اینکه دیروز دقیقا 45 دقیقه مربی ورزشمون مارو دووند و نرمشهای کششی زیادی داد اما خب برخلاف دو ماه پیش که همین حدود فوتبال بازی کردم تا 5 روزی حسابی پاهام درد میکرد ایندفعه فقط یکم ماهیچه های شکمم که درد میکنه که اگه انشا الله حمید هم پشیمون نشه مثل دفعه قبل که گفت زمستون و هوا سرد خب اونوقت انگیزه منم خیلی بالاتر میره برای ورزش اونوقت تایم ورزشم هم بیشتر میشه هم موثرتر و انرژی بالاتر

نکته بعدیم اینکه خیلی نکته شاید بجایی بوده که من خبر ندارم دقیقش استاد میگفت بدا بحال متاهل هاش و البته مجردای متعهدش برا آینده که این وضع اوضاع جسمانیتون و کمرتونزبان

http://static.gamespot.com/uploads/screen_kubrick/mig/1/8/4/4/2121844-169_resident_evil_6_multi_video_review_092812_gs1.jpg

و آخری هم که تاثیر این چند روز بازی ترسناک کردن سری رزیدنت اویل که کلا اولین بازی که من توی کامپیوتر انجام دادم تا تهش رفتم اونم خیلی وقت پیش قبل اینکه خودمون کامپیوتر داشته باشیم توی محل کار پدرم بازی میکردم الان خواستم نسخه های جدیدش همینطوری تجربه کنم باعث شد امشب که رفتم پایین برقای ساختمونم برخلاف همیشه خاموش بود و  از اونطرف جای ماشینا ی صدای جرقه ای چیزی میومد ی صحنه فکر کنم همچان بازی در محیط واقعی هم ادامه داره بترسمنیشخند

این که اگه امشب چندتا کابوس نبینم جای بسی شکر دارهزبان

هرچند این نسخه هاش اصلا ترس نداره یادم میاد اون زمان این نسخه های اولیش بازی میکردما یهویی ی اتفاقی میفتاد آدم زهر ترک میشد اما تو نسخه های جدیدش دیگه به اون شکل نیستشگاوچران


دسته بندی : دل نوشته، رزیدنت اویل

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢۳, ٦:٤٢ ‎ب.ظ

http://www.thedadthing.com/wp-content/uploads/2012/02/cry.jpeg

شبیه هق هق پرنده های پر شکسته، حالم بدجوری شکسته...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢۳, ۸:٢٤ ‎ق.ظ

نه اسم آدم گذاشتن روی اینها ظلم به انسان نه تنها ظلم به انسانهاست حتی ظلم به اونایی که هنوز بوی انسانیت درشون موجود

اما این موجودات کثیف و آشغالی که ازشون صحبت میکنم دیگه هیچ بویی از این انسانیت درشون موجود نیست

متنفرم از همچین موجوداتی و قطعا اون دنیا جلوشون وایمیسم نمیبخشمشون تا همینطور عذابشون بیشتر بشه

هیچوقت اینقدر به شدت از کسی متنفر و ناراحت نبودم که بهش فحش بدم پسترین و کثیفترین صفتهارو لایقش بدونم

به شدت ناراحتم و دم صبحی گریه کردم به حال آدمها به حال این دنیای لعنتی

خدا شکرت درست که اگه  یک صف فقط از ناخوشیهای تشکلیک بدی تازه اگه من توش قرار بگیرم از لحاظ اتفاقهای ناخوش احتمال زیاد مناسبترین جا همون آخر صف از همه کمتر شاید دیدم، اما اگه ظرفیتم در نظر بگیری چیزی که به شدت ناراحتم میکنم جام در خوشبینانه ترین حالتش اون وسط صف قرار میگیره

خدا گنجایشم پر شده خواهش میکنم کمکم کن...

اون آشغالی که ازش صحبت میکنم همونی که 6 سال پیش اگر نمیبود مسیر زندیم جایی نبود که الان اینقدر ناراحت باشم

اون آشغالی که دو ماه پیش میگفت تومورش برگشته میخواد بره زیر تیغ جراحی، اما بیشتر فقط بنظرم یک بازی کثیف با مثلا مرگش راه انداخته الان مثلا این دوستاشن که با فیسبوکش با وایبرش با عکساش دارن فعالیت میکنن جالب اخلاقاشونم خیلی شبیه به خودش!!

دیگه اصلا واسم مهم نیست حتی ذره ای اگه مرده باشه و مردنش هم درست باشه اون دنیا جلوی خودش و جلوی این دوستش که حرفای امروزش براتون میزارم ، خواهم گرفت از اینطور موجودات کثیف هیچوقت نمیشه گذشت هیچوقت!

baba ravani aval begi ki hasti bad zer bezan

bebin har khari ke hasti ba axesh ba goshish ba harchi k ja gozashte faghat hal mikonam hame kar mikonam

be toam rabt ndare khodesh morde fozolash dast bar nemidaran

har khari ke hasti bash mohem nist. az dast khodesh rahat shodim to ham zahmat kam kon zod hoselato nadaram

gomsho baba on donya on donya fekr kardi on donya vojod dare dg nabinam zer zer koni. khafe

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٧, ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ


تصور کن روزی بهم
پیام بدی و جواب ندم!
زنگ بزنی و تعجب کنی چرا جواب نمیدم
و روزی دیگه زنگ بزنی و یکی از خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
و تو بگی کجایی؟؟!
بگه منظورت اون مرحومه؟؟؟؟
چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه میکنی؟
اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش کردیم
اون لحظه چی میــــــــگی؟
تا وقتی امروز کنارتم سعی کن دوستم داشته باشی
چون ممکنه روزی بیاد و من نباشــــــم...
دیروز یکی رو دفن کردن امروز یکی و فردا هــــم من... آرررررررررررررررره زندگی همینه

 

 

خیلی ناراحتم خیلیگریه


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٤, ٩:٢٢ ‎ق.ظ

دلــــم یــــک دیــــدار غیــــر منتظــــره می خواهــــد ...

http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/11/3/335092_843.jpg

دلم میخواد یک روز بیای

عصای جادو بیاری

طلسم این جدایی رو

از لحظه هامون برداری


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٢, ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ

از ظهر با دوست صمیمیم رفتیم موجهای آبی!!
خب خیلی خوش گذشت کلی هیجان تخلیه کردیم
اما خب آخراش تقریبا هم حالم بد شد هم نمیدونم چطور شد چه اتفاقی افتاد که هم وسطها یهو به شدت گوشم درد گرفت و هنوزم درد میکنه با اینکه گوشم گرم هم کردم!
خب این یکم حالم گرفت!
بعد هم خب گفتم زنگ بزنم به عموم اینا ببینم امکانش باشه ببینمشون بهر حال کار خیلی بهتریه زنگ زدم انتن نمیداد رفتیم تا هتلشون ولی اونجا هم نبودن بعد که رسیدم خونه تازه انتن داد عموم گفت حرم بودن ، خلاصه اینکه انگار قسمت نبود ببینمشون بعدم کلی فکر به کنش و واکنش دست دادن و ندادن!
البته خونمون که اومده بودن به داداشم که دست نداده بود!
و آخر شبی هم که یک ضد حال دیگه و ناراحتی !!
هرچی جلوتر میرم هرچی بیشتر تلاش میکنم تنهایی بیشتر سراغم میاد! نمیدونم شاید تلاشم هنوز کافی نیست...
راستی قرار شد حالا دو نفری بدویم احتمال زیاد با دوست صمیمیم صبحها میرم پارک ملت این سری خیلی جدی تر ورزش دنبال میکنم،خیلی خوبه انگیزم بالاتر میره و خب دیگه باید بصورت جدی درس خوندن واسه کنکور هم شروع کنم و نیم نگاهی هم به پروژم داشته باشم تا بتونم از کارشناسی عبور کنم!
امیدوارم زودتر خبر درست شدن کاراموزیم هم اتفاق بیفته جایی که واقعا بتونم ازش استفاده بکنم...
نمیخوام حالا که سعیم کردم پا بشم زود بشینم حتی یکجاهایی رو بدون انرژی هم که شده میرم تا بالاخره جلو برم.

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٢, ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ

امروز اولین مهمون های سال جدید قرار بیان خونمون، عمو و زن عموم که عموم 2 سال پیش بخاطر فوت پدربزرگم البته خونمون اومده بود اما زن عموم که سالهاست خونه ما نیمده و خب اصلا فکرشم نمیکردیم اونها بیان خونمون چون هم تهرانین هم مدتها بود کلا رابطه ای نداشتیم تا بعد فوت پدربزرگم که حالا یکبار ماهم بخاطر مراسم تهران خونشون رفتیم تازه پدرمم که نیست ، هیچی دیگه من دیروز کلی خرید کردم واسه خونه!

اما خب نکته داستان از جایی شروع میشه که خانواده عموی تهرانم کلهم با تمام خانواده ما فرق میکنند!

از زمانی که تهران رفتیم خونشون دختر عموهام البته فقط اول موقع احوال پرسی بدون حجاب اومدن بعدش حالا لباس که همون بود یک شالی روش اومد! تا بی حجاب رفتن زن عموم خونه عموی دیگم اونقدری که باعث نگرانی دختر همون عموم شد که موقع عروسیش خانواده عموی تهرانم دعوت بکنه یا نه؟! چون میترسید زن عموم با داماد دست و روبوسی بکنه!!

و همنیطور اتفاقی که همون موقع افتاد و زن عموم البته فقط یکی از پسر عمه هام گیر اورد بهش دست داد اونم طی اتفاقاتی مجبور به دست دادن شد ...

حاالا اومدن زن عموم و عموم به خونه ما،  مادرم نگران همین موضوع کرده که زن عموم به داداشم نکنه دست بده!

حتما میپرسید چرا نگران من نیست؟خب با توجه به اینکه اونا قرار بود دیروز بیان ولی نیمدن قرار شده امروز بیان و من هم که طی قرار قبلی با دوستان بیرون هستم من که از این عملیات خطیر جان سالم به در برده چون هرگونه کنش از سمت من با واکنشهای مختلف روبه رو میشد که حالا خوشبختانه من از این عملیات یجورایی فرار کردم...

تازه حالا مامانم در کل بخاطر رک بودن من و کلا حالا لابد شناختهای قبلیش این اطمینان داشت که اگر به من دست بده من دست نخواهم داد!

اما خب من  همچین شاید ثبات کافی ندارم یا شخصیتهای متفاوت باعث واکنشهای متفاوت از سمت من میشه که اگر مامانم بفهمه دیگه هیچی به هیچی...

توی تاریخچه دست دادنهام البته من کلا فکر میکنم از 10 یا 11 سالگی به بعد تقریبا به هیچ خانم نامحرمی بجز دو نفر دست ندادم یکیش حدود 14 سالگی به دختر خاله ناتنیم که 2 سال ازم بزرگتر! یکی هم به عمه!

فکر میکنم یک نفرهم فقط از اون دوران یادم میاد که ضایعش کردم اونم دختر عموی مادرم بود که بهم دست داد من دست ندادم!

...پایان

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٠, ٦:۱٦ ‎ب.ظ

http://2math90.loxblog.com/upload/anti33/image/Khodaya%2520Shokret.jpg

امشب خیلی خوشحالم چون خانوادم خوشحالن

پدرم 4 تا مقالش تا حالا تو معروفترین مجله پذیرفته شده، مقاله هایی که تک تکش پذیرفته شدنشون آرزوی دیگران و فکر میکنم برای گرفتن مدرک تخصص هم بسیار لازم

خیلی خوشحالم خیلییییییییییییییییییییی


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢٠, ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ

حالم اصلا خوب نیست دلم خیلی گرفته امشب باز جلوی اشکام گرفتن سخته اشکایی که بیشتر از تنهایی و از بی امیدیه، نا امید نیستما اما امیدم ندارم

این روزا یعنی از روز تولدم به این ور سعی کردم تلاش کردم خیلی وقتا خودم به این کوچه و اون کوچه زدم  اما بازم امروز انرژیم شد صفر!

یک بیت شعر هم توی اون بی تاثیر نبود

"جدایی گمان برده بودم و لیکن / نه چندان که یکسو نهی آشنایی"

گفتم پس از مدتها یک آهنگم بزارم هرچند که فقط از چند مصراعش خوشم اومد آرزو میکنم برای دوستانم و خودم اتفاق بیفته

روزای خوبی تو راهــه پر از آرامش امسال

همیشه بعد هر سختی روزای خوبی تو راهه

منم میخوام نو باشم مث سالی که نو میشه

قراره دنیا آروم شه قراره دنیا آروم شه

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، سهراب پاکزاد

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱٩, ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ

پوستر فیلم خط ویژه

کاوه نابغه علوم کامپیوتری به همراه خواهر و شوهرخواهرش تحت شرایط خاصی حساب بانکی رانت‌خواری به نام محتشم را هک می‌کنند‌. محتشم برای بازگشت پولش به روش‌های غیر قانونی رو می‌آورد اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار میگیرد و مشکلات عدیده‌ای را برای آنها بوجود می‌آورد.

فیلم نسبتا قشنگی بود در کل نسبت به کارهای ایرانی کار قوی تری بود!

ولی این فیلما من یاد کسی نندازه تهش یاد تنهاییم میندازه یعنی اصلا خب نمیشه فیلم نشون بدن من به ی چیزی اون وسط حسودیم نشه ، البته خب همیشه گفتم حسودی که کلمه درستی نیست چون حسادت منفی و درستش غبطه هستش!

اما همچین حسودیم میشه توی کلمه جالبتر در میاد!

کلی حرفا دارم که بزنم اما انگار قفل شدم یا شایدم از قضاوتها میترسم...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱۸, ٤:٢۱ ‎ب.ظ

 

همه چی خیلی کند پیش میره

همه چی هی توش تاخیر ایجاد میشه

قطعا بخشی از تقصیرش گردن من اما خیلی از اون چیزهایی هم که من خوب اقدام میکنم باز آهسته و آهسته پیش میره بطوری که انگار اصلا هیچ پیشرفتی نداره باید با ذره بین بررسیش کرد تا حرکتش دید!!

شایدم من صبرم تموم شده دوست دارم تغییرات زودتر اتفاق بیفتن!

مثل کارآموزم که نمیدونم چرا فعلا جور نشده ، یکی که میخواد تازه کار شروع کن منتظر مجوزش یکی که  هنوز جواب نداده یکی که کارکناش فول هستن دیگه جا نداره و ...

کلاسهای کنکورم که اصلا 99 درصدشون از تابستون شروع میشن

دلم تغییرات میخواد جنب و جوش میخواد انگیزه میخواد...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱٤, ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ
دوپینگ اون هم از نوعی که هیچ کمیته ای نمیتونه ردی ازش پیدا کنه و شمارو متهم بکنه...
دوپینگی که اصلا بدجوری خودش یک مایه حیاتی محسوب میشه و انرژی که اگه نباشه ممکن خیلی چیزا لنگ بزنه!!
احتمالا خیلی ها تعجب کرده باشن خیلی ندونن بعضی هام که قسمت آخر سریال پایتخت دیدن شاید کم کم ماجرا رو یادشون بیاد!
بله سرمربی تیم ملی کشتی پیشکسوتان توی سریال پایتخت که نقی رو فرستاد تا بره دوپینگ کنه و میگفت پای این دوپینگ هم می ایسته اصلا نقی بگه به اسرار مربی دوپینگ کرده!!!
اما وقتی نقی رفت، با همسرش مواجه شد...
بله واقعا اگه علاقه بین زوجین باشه قطعا بهترین کاری ترین دوپینگ ممکن همین میتونه باشه پس از توکل به خدا که خب خود این دوپینگ و انرژی کسب شده از همسر هم وسیله ای در جهت کسب انرژی
انشاالله همه زندگی ها سرشار از سلامتی عشق و محبت باشه ، و زندگی سرشار از انرژی رو در کنار این دوپینگهای سالم بگذرونند

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱۳, ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ

نه که اصلا اهل 13 باشیم حتما مقید به بیرون رفتن نه که هر سال بریم بیرون نه که هر سال بهم خوش گذشته باشه 13 بدر

آخه فامیلهای پدرم که 13 رو شهرستانن ما معمولا هفته اول فقط اونجایی غیر سالهای خیلی دور که فقط خاطرات کمی ازش یادم 13 رو ما هم شهرستان بودیم

این طرف هم که فامیلهای داییم اون طرف دیگشونن فامیلهای خالم هم همینطور

خودمون 4 تا هم که بیرون رفتن 13 خیلی باحال در نمیاد هرچند که پارسال و سال قبلش خوب بود ، دو سال پیش مکه و پارسال هم نیشابور

اما خب امسال من تنهام ، تنهای تنهای تنها

پدرم که فرسنگها دورتر که حتی فاصله هواییش 8 ساعت!!!

مادرم که امروز رو توی حرم سپری میکنه!

برادرم که از دیروز به تولد رفته و شاید واسه نهار بالاخره پیداش بشه!!

و خب این هم از 13 من...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱۱, ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ

ممکن آیا تنهایی من توی شلوغی عید توی شلوغی دیدارهایی که به دنبالشم اصلا یجورای میخوام خود شیرینی کنم خودم مهربون نشون بدم گم بشه؟

حالم که بهتر میکنه، ظهری رفتن دیدن نصفی از فامیل توی حرم با اینکه کلی معطل شدم کلی انتظار اما بنظر خودم که دیدنشون می ارزید

شبی هم که پاگشا خونه دایی باز عروس جدید مهمونی چرب تر از این داستانا...

همینطور کوچولوی خانواده(دختر داییم) که 1 سال و سه ماهش توی جمع کردن سفره کمک میکرد، چقدر دوست داشنی!!

و باز هم نعمت خدا و بارندگی که خدارو شکر انشا الله بی بارونی سال گذشته رو بتونه جبران کنه

 

اما خب توی همین اتفاقای خوب اتفاق بده اینکه که دیگه کسی زبون من متوجه نمیشه یا اگه با ارفاق بگم حداقل کسی کامل متوجه نمیشه!!

دلم بدجوری واسه کسی تنگ شد که هیچوقت بجز بدقولیهاش واسه اومدنش ازش ناراحت نشدم هیچ وقت بگو مگویی با هم نداشتیم و حتی تمامی سکوتهام رو هم ترجمه درست میکرد

هرجا هستی خوب و شاد و سلامت باشی عمه


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٧, ٦:۳٠ ‎ب.ظ

 

بله اوضاع تو سال جدید برای آسمون مشهد که بهتر از پارسالی بود که هیچ بارندگی نداشتیم ، حتی اگه بارون قبل اون برف شدید چند روز پیش نمیبود الان چند سانتی هم برف روی زمین نشسته بود که توی زمستون اصلا ازش خبری نبود!!

اما همونطوری که اوضاع هوا بارونی اوضاع خونه ماهم بی شباهت باهاش نیست!!

با این تفاوت که بارندگی اول خوب، بارندگی دوم اون انرژی استارتی که من زدم تا خودم از افسردگی خارج کنم داره از بین میبره...

مادرم این روزها حالش خیلی بده، و فقط به کوچکترین جرقه یا حتی میشه گفت کوچکترین اصطکاکی نیاز داره تا شروع به باریدن بکنه!

کارهای پدرم که مدام گره هاش و خرجهاش و از همه بدتر زمانش که همه همه همچنان شبشون به سمت بالا در حرکت

و خب حوصله هر دوشون که دیگه فکر میکنم حتی خیلی وقت ته کشیده و خب به شدت منو اذیت میکنه و دوست دارم زودتر این شرایط تموم بشه.


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٤, ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ

 

واقعا رفتن به حرم تو روزهای اولیه سال کار خیلی دشواریه
داخل حرم با یک ترافیک سنگین انسانی رو به رو هستی که هر لحظه حتی امکان قفل شدن این ترافیک وجود داره!
جاتون سبز! واسه اکثریت توی حرم دعا کردم، نمیگم همه چون بهر حال ممکن بعضی ها بصورت ویژه یادشون نکرده باشم اما بصورت کلی واسه همه دوستام دعا کردم براشون سلامتی و شادی و موفقیت خواستم.
این روزا مخاطبهای وبلاگم همشون مسافرتن چقدر خلوت شده و حرف زدن حس روزای اولیه وبلاگ رو بهم میده !
هرکجا هستید شاد باشید

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/٢, ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ

پدربزرگم اولین نوش داماد شده بود دیشب بخاطر عروس خانم عیدی ماهم بصورت کاملا اتفاقی و از قبل پیشبینی نشده دوبله سوبله شد و شام هم یک خرج حسابی روی دست پدربزرگم گذاشت

خلاصه به ما که کلی چسبید خوش گذشت

دومین نوه این پدربزرگم منم!

پسر دایی و داداشمم که هم سن هم هستند مخصا داداشم میگفت سال دیگه هم تو باید بری جلو تا عیدیمون دوبله سوبله بشه

عجیب آدمهای پولکی هستن(حالا نکه من پول نمیبینم و قضیه اصلا شبیه اون گربه که دستش به گوشت نمیرسید نیستنیشخند)

امسال ولی از جمع خانواده پدریم محرومم چون بابا نیست داداشمم که از شهرستان اینا خوشش نمیاد مامان هم که بدون بابا حوصلش کمه در نتیجه دیگه امسال باید بشینیم فیلمهای تلوزیون تماشا کنیمعینک

امیدوارم امسال همینطور که با روحیه خوب آغاز کردم برام پر از اتفاقهای خوب باشه و همینطور برای تک تک شما دوستای عزیزملبخند


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/٢۸, ۸:٢۳ ‎ق.ظ

پوستر فیلم طبقه حساس

(مردی بعد از مرگ همسرش او را در یک قبر دو طبقه دفن می‌کند اما پس از مدتی که سر مزار می‌رود متوجه می‌شود مردی غریبه در طبقه دوم دفن شده است.)

دیروز رفتیم سینما و طبقه حساس دیدیم بد نبود صحنه هایی که توش بخندیم وجود داشت

بعضی صحنه هاشم بسیار بوووووووووق بود که از نوشتن آن در اینجا معذوریمنیشخند

اینبارم که رفتیم سینما بازم اتفاقاتی افتاد

باز این مهریماه بیاد بگه تو نمیدونم حوریو پروندی از این حرفا

ولی باور کنید من نمیپرونم ایندفعه رو بگم داستان چی بود میبینید که اصلا بخت باهام یار نیست دیگه منم زور اضافی نمیخوام بزنم خبزبان

چون پسر داییم با تاخیر اومد من زودتر رفتم داخل سینما، وقتی رفتم توی اون ردیف ما 3 تا جای خالی بود، با توجه به اینکه شماره های ما 8 و 9 و 10 بود و من اولی رو از بلیتها جدا کرده بودم رفتم دنبال 8 گشتم اما در عین ناباوری دیدم 8 صندلی وسطی یعنی 7 و 8 و 9 خالی مونده بود

از جایی که حوصلم نکشید این بقلی هارو بلند کندم بگم اشتب نشستین من همون 8 خودم نشستم وقتی هم بچه ها اومدن  رفتم یکی کنار که کنارم چند تا دختر نشسته بودن ، ولی از بخت ما صاحاب صندلی شماره 7 اومد منم اجبارا رفتم اونایی رو که اشتباه نشسته بودن بلند کردم این شد که از معاشرت با صندلی های 6 به بعد محروم شدم رفتم روی صندلی 10 نشستمنیشخند

این خاطره من یاد دو تا خاطره دیگه هم انداخت که در ادامه مطلب دوست داشتین بخونینچشمک


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩۳/۱/۱, ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ

 

سال جدید به همه دوستان عزیزم تبریک میگم

لحظه تحویل سال تقریبا میتونم بگم یاد همتون بودم

یاد عمه عزیزمم بودم براش آرزوی خوشبختی و سلامتی کردم

برای تک تک تون خواستار سالی پر از موفقیت، شادی و سلامتی هستم

هرکجا هستید انشا الله با دلی خوش سال جدید آغاز کرده باشید

دعا کنید انشا الله امسال به دو خواسته ای که دارم برسم یکیش قبولی ارشد و یکی هم پیدا کردن یک کار دلخواه و کسب تجربه و اعتماد به نفسی که دنبالش هستم

شاد و سلامت باشید


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/٢٥, ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ

امشب مراسم بله برون پسر خالم بود
انشا الله خوشبخت بشن و کنار هم شاد و سلامت باشن
یک عقد توی حرم و بعد هم شام
ما از همه زودتر رسیده بودیم به رستوران آخه با مترو رفتیم ولی بقیه که با ماشین بودن به ترافیک خورده بودن از نوع شدید
دم عید مشهد پر از مسافر

خب توی صف رسیدن به ازدواج، من رسیدم جلو اما خب دستام شبیه عکس بالا نیست
البته توی صف خانواده مادری رسیدم جلو اما توی صف خانواده پدری هنوز یکی دیگه جلوتر از من هست
کاش به این زودی جلو صف نمیرسیدم هرچند اهمیت زیادی هم نداره میتونم جام بدم به بقیه این روزا که دیگه خیلی بزرگتر کوچیکتر حتی توی یک خانواده هم نداره چه برسه به فامیل.
اما خب این میرسونه بهم که باید تلاش بیشتری بکنم خیلی چیزها هست که باید هم یاد بگیرم هم خیلی چیزارو انجام بدم...

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/٢۳, ٩:٠۱ ‎ب.ظ

از تو ممنونم/ نکردی جوابم/ با حال خرابم/ تو جمع گداهات/ تو کردی حسابم

از تو ممنونم/ که دادی پناهم/ با روی سیاهم/ با کوه بدی هام/ توکردی نگاهم


دلم برای شنبه شبهای محله قدیممون خیلی تنگ شده خیلی...

حق با محسن بود من بدجوری حالم خراب بدجور!!!

آره باید به خودم بگم باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/٢٠, ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ

 

پوستر فیلم معراجی ها

امشب رفتیم فیلم معراجی ها!!

فیلمش بد نبود از اخراجی های 3 که بهتر بود!

از همون اول چندتا اتفاق جالب برامون افتاد

اول از همه که تا اومدم برم تو صف بلیت الکترونیکی بایستم یکدفعه مسول اونجا صدام زد

فکر و خیالات من: آقا به خدا ما کاری نکردیم آقا اصلا قصد جا زدنم نداشتیم آقا اینجا که شماره صندلی ها مشخص آقا بیرون سینما هم خلاف کار نبودیم آقا باور کنید پول بلیتهارم دادیم از کارت بابامون بوده جعلی نبوده هک بلد نیستیم فقط مهریماه دارو دستشون بلدن...

هیچی تو این فکرا بودم که اصلا گفت شماره رزروتون لطفا بعد منی که اخر صف بودم زود راه انداخت بلیت داد دستمنیشخند

دقیقا رو به رومون بالای سالن زده بود معراجی ها منم دیگه با اطمینان به بلیت نگاه نکردم منتظر بودم که در باز کنن ولی دیدم ساعت 7:28 دقیقه شد اما خبری نیست بعد رو بلیت نگاه کردم دیدم ای دل غافل سالن یک باید فیلم ببینیم نه این سال که شمارش 5 این سالن فیلمش چون ساعت 8 شروع میشده از همون موقع روش زده بودن معراجی ها!!

البته برامون فرقی هم نکرد چون در اون سالنم دیرتر باز شد خب شماره صندلی ها هم که کار راحت کرده هیی یادش بخیر یکم قبلتر مردم یهو میریختن تو سینما تا این عقبا صندلی گیرشون بیاد!

حالا رفتیم رفتیم ردیف 5 صندلی 17 صندلی هارو یکی یکی جلوشون نگاه میکردم تا شماره صندلی مشخص بشه 1 ، 2، 3 و 17 آها خودش سرم آوردم بالا دیدم سه تا دختر دارن نگام میکنن یک نگاه به ردیف صندلی ها یک نگاه به برگه بلیت گفتم ببخشید اشتباه نشستینا اون سه تام به هم نگاه کردن بعد از خنده پاشدن رفتنزبان

این فیلم باعث شد 5 نفر از عوامل فیلم فوت کنند که خب یادشون گرامی.

صحنه های جنگیش خب نسبت به بقیه فیلمهای ایرانی بهتر بود

منو یاد خاره سفرم به مناطق جنگی جنوب انداخت و یک شب مانوری که مارو بردن وای همینطور شلیک گلوله دوشکا آرپیچی بشکه های آتیش انفجار ...

یک روز دیگشم توی منطقه یک تانک شلیک کرد با اینکه خیلی هم نزدیکش نبودیم ولی عجب صدایی داشت همینطور کاملا موجش هنوز یادماسترس

تازه یاد این افتادم که وقتی پینتبال بازی میکردیم تیرها همینطور از کنارم رد میشد یا به سنگرمون میخورد صدا میداد اونوقت توی جنگ واقعی اونهمه تیر ...

یاد همه شهیدان گرامی باد

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/٢٠, ٩:٤٠ ‎ق.ظ

www.tpm.ir

"سربازان ایرانی را آزاد کنید"

اگر مردم ما یک میلیون امضا در سایت مربوطه ثبت کنند، سازمان ملل وارد ماجرا می شود

کمک کنیم این یک ملیون جمع بشه با آرزوی آزاد سازی این هم وطنان


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱۸, ٢:٥٠ ‎ب.ظ

The Golden Cup

از جایی که دست تقدیر میدونست من قرار همه حریفهای پینگ پنگم ببرم در نتیجه چون نمیخواست پررو بشم برخلاف هفته اول که توی فوتبال موفق بودم این سری صد درصد ناموفق بودمنیشخند

اون هفته هم شنس باهم یار بود ، اصلا حرکاتی رفتم شانسی شانسی که کار حرفه ای هاش!!! من بدون عینک اصلا کسی چیزیو تشخیص نمیدم همین که پاس اشتباهی نمیدم خودش جای شکر دارهزبان

دو گیم فوتبال که بازی کردیم بچه های پینگ پنگ اومدن منم عینک برداشته رفتیم به سمت میز پینگ پنگ بازیشون که نگاه میکردم خیلی خوب بازی میکردنا تضعیف روحیه داشتم میشدم

ولی وقتی بازی کردم یکی پس از دیگری شکست خورده و خارج شدن از خود راضی

بله دیگه هر هفته استعدادهای نداشته من بصورت شانسی در یک رشته ورزشی شکوفا میشه

هفته بعدی نوبت چیه؟نیشخند


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱۸, ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

ضد حال .....

کافیه دانشویی که معدلش بووووق

(بخاطر بد آموزی سانسور شدنیشخند)

و معدلش الف وارد سایت دانشگاه بشه

در قسمت وضعیت دانشجو: معدل الف تبدیل به وضعیت عادی شده باشه

در قسمت معدل عدد : 0.00 ثبت شده باشه

به تمامی قسمتهای سایت هم از جمله اطلاعیه نمران ترم ریز نمرات هم که سر بزنه با ارور سیستم رو به رو بشه...


بدلیل سکته از ادامه نوشتن پست معذوریمخنده

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱٧, ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ

« بوی عیدی، بوی توپ / بوی کاغذ رنگی / بوی تند ماهی دودی / وسط سفره نو / بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ / با اینا زمستونو سر می کنم / با اینا خستگیمو در می کنم / شادی شکستن قلک پول / وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد / بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب / با اینا زمستونو سر می کنم / با اینا خستگیمو در می کنم »

نه به خودم امیدوار شدم، یا شایدم در واقع حداقل نمیخوام زود شکست بخورم

اینکه آدم از هیچ چیزی ناراحت نشه که یک امر خیلی بعیدیه به نظرم اما خب سریع گذشتن از اون کار خوبی حتما میتونه باشه

من تولد عید سال 92 رو از دست دادم ولی نمیخوام به هیچ قیمتی عید سال 93 رو هم از دست بدم

دیشب چیزی ناراحتم کرد که اگه یک هفته پیش میبود معلوم نبود کی از حالش در بیام اما خب دیشب یک ساعت بعد دوستم خبر کردم رفتم بیرون قدم زدن یک ذرت مکزیکی هم زدم به بدن !!

غیر اینکه عید نزدیک اون شعر بالا به بیرون رفتنمم مربوط میشه به بوی عیدی، آخه خونه ما توی محله ای که وقتی جمعه میشه من ازش میترسم زمین تا آسمون با روزهای دیگه فرق میکنه و پر از سکوت میشه

اما دیشب اوطوری نبود اینقدر شلوغ بود که من حتی شک کردم روز جمعه باشه

آره همه در تکاپوی عید هستن

منم مثتسنی نیستم خونه قلبم دارم از نوع با ارزوهای قشنگ میسازم شاید امسال با نبود پدرم و نبود کسی که دیگه نخواسته باشه کمی مشکل باشه اما قطعا از پسش بر میام

این زندونی که ساختی رو میخوام از حبسش درآم
از حبسش درآم
تنگه قفسش برام
ولی من میخوام از پسش برآم

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱٦, ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ


اول از همه یک عکس زیبا از آّبشار نیاگارا  واو واسه من که خیلی زیبا بود

دارم همه سعیم میکنم و این تمام سعی اینگار خودکار در سلولهام ثبت شدن

مدتها بود که خیلی به زیبایی های اطرافم توجه نداشتم یعنی اصلا میشه گفت دوست نداشتم ببینم

یک اتفاق دیگه دیروز هم رفتن به فروشگاه و خرید خونه بود، بهمون 2 تا کارت قرعه کشی هم تعلق گرفت وقتی اومدیم خونه من با اطمینان میگفتم ماشینش مال مایه

داداشم میگفت این اعتماد به نفس اینهمه مثبت بودن از تو بعید!!!

اگه قول بدید زیاد بوق نزنید حاضرم یکدونه بوقم بدم شماها بزنیدزبان


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱٥, ۳:٠۳ ‎ب.ظ
43.gif
همینجوری گفتم یک تفالی به این حافظ شیرازی بزنیم ببینیم چی میگه
خداییش دست من نبود چیزی، خودش این آوردزبان
البته خب کلی برداشتهای گوناگون ازش میشه کرد دیگه
مثلا اینکه کلا در قرار رو اون پایه دیگش بچرخه روزای شاد در راهن
حتما لازم نیست کسی پشیمون بشه برگرده کهنیشخند
چرا اونجوری نگاه میکنید بابا خب من فقط کلیک کردم به من چه...زبان

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱٥, ٩:٤٩ ‎ق.ظ

خب دیشب آخرین ساعتهای چهارشنبه 14 اسفند روز تولد من هم تموم شد!!

خب توی خونه که سعی کردیم با شب قبلش سینما اون خاطره جالب از کیک و جشن تولدی که توی فیلم برای هیکس نبود و دیشب که پیشنهاد داداشم برای خوردن یک غذای جدید و همینطور ساندویچ کالباسی که بقول خودش جای نون و کالباسش عوض شده بود (یعنی حجم کالباسش چند برابر نونش بود) کمی فضای خونه رو در نبود پدرم بهتر کنیم

هرچند نگو آقا که این غذای داداش ما بسی تند بود ماهم که فلفل زده و بدتر سرماخورده، هیچی شب تا صبح این گلو مارو گیر انداخته و تا صبح بیدار نگه داشت

شاید هم میخواست بگوید خواب و رها کن بچسب به بیداری!!!

امسال چند نفر غافلگیریشون اولا با نا امیدی شروع کردن یعنی اول نا امید کردن که فکر برورد به سمت اینکه فراموش کردند بعد یهویی بپرن وسط قلب بیچاره را یهویی بر سر شوق بیارن دست همگی درد نکند

بعضی ها هم پیش دستی کرده و زودتر تبریک گفتن زودتر غافلگیر کرده و فضا رو برای شاد بودن توی روز تولد آماده کردند دست آنها هم درد نکند

پارسال سال خوبی برای من نبود پارسال سال پایان تمام آرزوهای من بود که ساخته بودم چون در آرزوهایی که داشتم همیشه یک نفر حضورش در تمامیشان بود اما حالا که نیست خب زندگی ادامه دارد و باید یاد بگیرم دوباره آرزوهام بسازم، پس پیش به سوی سال بهتر و ساختن دوباره آرزوها...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٢/۱٤, ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

اولین بار 5 سال پیش یکی تولد منو ساعت 12 شب تبریک گفت(که البته دیگه هیچ جایی توی قلبم نداره تنها کسی که اصلا اضافی بود اینقدر خراب کرد که بتونه از قلب من که خروجی نداره بیرون بره)

میگفت میخوام اولین نفر توی روز تولدت باشم که بهت تبریک میگم!!

اما خب چند روز پیش آقای دکتر میگفتش اول آدم باید خودش دوست داشته باشه

واسه همینم من گفتم اولین نفری که توی روز تولدم تبریک میگه خودم باشم

از همه تبریکای همتون ممنونم

 

Happy Birthday, Kirstie Alley!!

راستی یک خاطره جالب از امشب

امشب رفته بودیم سینما با مامانم اینا فیلم پنج شنبه آخر ماه

جالب ترین نکتش این بود که توی فیلم تولد گرفتن اما نمیدونستن کیک و تولد مال کیه

هیچی دیگه خبر نداشتن مال من بودهنیشخند


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/٢٩, ٢:۱٥ ‎ب.ظ

“بزار تو حال خودم باشم”

بذار تو حال خودم باشم، منو چند تا شمع

بذار تو حال خودم باشم، نه نمیخوام پاشم

بذار تو حال خودم باشم ، میخوام چند روزی تنهاشم

میخوام این شبای سخت و یه جوری از پسش برآم

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب

 

 


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، امیر تتلو

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱٦, ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ

آهنگ جدید رضا صادقی به نام تو چی

نمی تونه دیگه هیچی ببنده راه اشکامو

آخه پر کرده تو قلبت یکی یه مدته جا مو

دلم شور میزنه واست ، نذار ناراحتت باشم

نمی دونی چقد سخته همش دلواپست باشم

 

تو یادت نیست حرفاتو چی بوده بین من با تو

فقط این 2 مصراعش حرف من به عمست، حرفایی که عمه یادش رفته حرفایی که توش همیشه بهترین برادرزادش،برادرزاده حقیقیش بودم اما حالا خیلی راحت فراموشش شده!!!

آخه پر کرده تو قلبت یکی یه مدته جا مو

همیشه میگفتی عمه، هرکسی جای خودش هیچکی جای کسه دیگه ای رو نمیگیره ولی آخر خودت حرفات نقض کردی جای من خیلی راحت پر شده!

 

دانلود متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، رضا صادقی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱٢, ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ

سریال اولین شب آرامش - خانم شمس:

طاقت من و تو که تعیین میکنه چه اتفاقی بدترین!

 

نمیدونم چقدر حرفش درست!اما به نظر با افکار من که میخونه

آره عمه مشکلات من خیلی کمتر از مال تو ، اما طاقت رفتن و نبودن عمم تو لحظه های زندگیم ندارم!و مطمئنم توی تاپ ترین اتفاقای بد زندگیم میمونه!!

و هر لحظه دعا میکنم تا این اتفاق بد تموم بشه تا دوباره عمم داشته باشم.

امروز معدلم مشخص شد 19.70

اما بابتش خوشحال نیستم، دوست داشتم تو بودی بهت میگفتم و تو حسابی خوشحال میشدی میگفتی برادرزاده مهندس من بازم تونست!!!

عمه یک روز برگرد یک روز برگرد تا همه لحظه های خوب زندگیم واست تعریف کنم تا بازم ازت عزیز عمه گفتن بشنوم!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱۱, ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ

تا زنده ای

در برابر کسی که

به خودت علاقه مند کردی

مسئولی...

(زنده یاد خسرو شکیبایی)


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱٠, ۱:۳٦ ‎ب.ظ

میدونستم به این حسی که داری اعتمادی نیست

میدونستم ته قصت مثل این قولی که دادی نیست

 

حالم خیلی بده همه چی به ظاهر بد نیست، بعضی چیزا حتی خیلی خوبه!!

اما دیشب فقط با دستم جلوی صدای هق هقم میگرفتم

چی میشد یکبارم معجزه واسه من رخ میداد؟چی میشد یکبار خدا این آرزوم برآورده می کرد؟


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۳, ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ

امروز پایان امتحانام بود!! بالاخره یکم میتونم خستگی درکنم نفسی بکشم!

فکر کنم این ترم معدلم بالای 19 بشه!!!

خب راستی اصلا اول عکس گذاشتم... خب آره چون امروز رفته بودیم پینتبال

برای تجربه اول خوب بود ! هرچند بیشتر دورهارو باختیم تیر اولی که خوردم خورد توی گردنم! یکبارم یکی کشتم ولی بلافاصله اسیر شدم.

در کل روز خوبی بود دلم میخواست تمام جزییات شیطنتهام واسه عمه تعریف می کردم

راستی گفتم عمه! اصلا تیتر پستمم تشکر از عمه هست، الان میگم چرا...

خب چون وقتی کسی که عاشقش بودم رفت همه باورهام خراب شد و زندگیم به شدت دچار اختلال!

اما عمه رفت دلتنگم کرد اما چیزهایی رو که یادم داد فراموش نکردم... البته شاید چون مطمئنم یک روز دوباره عمه رو صدا میکنم و اون روز دوست ندارم ناراحتش کنم دوست دارم از خوشیهام از موفقیتهام بگم شادش کنم. شاید این انگیزه باعث شده تا همچنان سعی کنم به موفقیتهام ادامه بدم

عمه خیلی خیلی ازت ممنونم!!هرجا هستیم برات سلامتی شادی و خوشبختی آرزو میکنم و بیشتر از اون دعا میکنم یک روز دوباره بهترین برادرزادت داشته باشی.


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/٢, ٥:۳٩ ‎ق.ظ

آهنگ جدید محسن یگانه به نام من

من ، بی تو نابودم ببین زندم ولی دنیای من مرده

تو ، دنیای من بودی ولی دوریت منو از پا درآورده

این کوله بار تنهاییا که سنگینی کرده باز روی شونم

باز با خیالت تاوقتی زنــــــدم رو دوش خستم هی می کشونم

 

♫♫♫♫♫♫

 

عمه ، همه خوشیهای دنیام همه خاطرات خوبم با حضور تو تصور میکردم

آره همه دنیام همه موفقیاتام با بودن تو کشیده بودم

تو خودت گفتی هستی موفقیتهای برادرزادت می بینی

 

دانلود و متن کامل اهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، محسن یگانه

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱٤, ٢:٠۱ ‎ب.ظ

خرخون مجرم نیست، بیمار است. بیایید با خرخون ها مثل بیماران رفتار کنیم...!

(ستاد حمایت از بیماری های خیلی خاص)

 

این پست پیشنویسش مال 30 دی!

یعنی هنوز امتحان داشتم، ولی نمیدونم چرا فراموشم شده بزارمش اما خب حالا میزارمش دیگه فکر کنم با توجه به معدلم حسابی خنده داشته باشهنیشخند



دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٩, ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ

سهم “من” از “تو”
عشق نیست ،
ذوق نیست ،
اشتیاق نیست ،
همان دلتنگی بی پایانی است
که روزها دیوانه ام می کند !

دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٩, ٥:٤۸ ‎ب.ظ

 

آهنگ عصر پائیزی ار مرتضی پاشایی

دیگه توی دنیا به چی اعتباره
کسی که براش مردی دوست نداره
من و بغض و بارون، سکوت خیابون
دوباره شکستم، چه ساده، چه آسون

 

حرفی ندارم این آهنگ خودش از نظر من محتواش کافی و زیباست!

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، مرتضی پاشایی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٦, ٥:٤٠ ‎ب.ظ

امروز از خودم نا امید شدم!!

خیلی باید روی خودم کار بکنم!!

خسیس و خودخواه دقیقا با خودم بودم!

راستش امروز عجله داشتم برم به امتحان برسم، توی مسیر یک کیوسک نان رضوی هستش و همینطور روبه روش داروخونه و یک آزمایشگاه!

همونجا بود که یک خانمی با دخترش ایستاده بودن و خانم توی ی لحظه گفت میشه چندتا کیک بخرین دخترم آزمایش برده بودم!!!اما توی ذهن من نمیدونم چرا این اومد که پول میخواد و ذهنیت من بخاطر چند اتفاق راجع به گداها بد شده!(مثل چند سال پیش که دو شب مختلف دقیقا یک گدایی رو دیدم که بهم میگفت کیفش گم کرده و باید تا یک مسیری بره و پول نیاز داره و دقیقا فردا شبش دوباره سد راهم شد)

عجله! دید من به گداها! و البته قطعا خسیسی خودخواهیم اصلا اجازه فکر کردنم بهم نداد که بابا اون دختر طفلی فقط کیک میخواسته و آزمایشگاه هم که اون روبه رو هست!پول کیکم نمیخواست میخواسته براش بخرم! پس درست میگفته!

تا چهار راه بعدیشم که رفتم بعد یهو یاد این افتادم که اونجا آزمایشگاه و اون خانمم فقط کیک میخواسته!!اما گفتم تا حالا حتما ی آدم خوب پیدا شده!!

همینطور این موضوع از ظهر ذهنم درگیر کرده !! من چقدر بدم، گند کاشتم نشون دادم که خدایا این همه دعا میکردم که همیشه کاری کنه بتونم کمی وقت واسه بچه های یتیم بزارم و حتی بتونم کمی پول داشته باشم که از لحاظ مالی هم کمک کنم با این امتحان نشون دادم همش فقط دعاهای الکی بوده... از دست خودم بینهایت شاکیم!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٧, ۸:٤۱ ‎ب.ظ

نداشتن تو یعنی...؟! دیگری تو را دارد؟ نمی دانم... نداشتنت سختر است یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد؟

این جمله رو وقتی دیدم بدون مکث جوابش میدونستم!!

میدونم که توهم خوب جوابش رو میدونی عمه!

آره باید بدونی که فقط نداشتنت که سخته

آخه اصلا اینکه چه آدمهایی تورو دارن که سخت نیست

فقط اینکه عمم ندارم سخته،خیلی سخته


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٠, ۸:٢٠ ‎ب.ظ

عمه تو که خوب میدونستی من دردی شبیه درد شکستن دنده رو تجربه کردم...چرا اونیکی درد رو هم بهم دادی؟؟؟


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢۳, ٤:۱٥ ‎ب.ظ

یادت عمه؟ میگفتی جبران میکنی میگفتی بدقولیهات جبران میکنی؟

چقدر خوب جبران کردی، چقدر خوب ...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٠, ۸:٠٩ ‎ب.ظ

فرشته ها از خدا میپرسن : تو که اینقدر بنده هات رو دوست داری پس چرا غم را آفریدی ؟ خدا می گوید : غم را برای خودم آفریدم ... چون این مخلوق من تا غمگین نشود به یاد خالقش نمی افتد

خدایااااااااااااااا

منکه موقع داشتن عمه بیشتر یادت بودم منکه موقع بودن عمه بیشتر دعا میکردم منکه موقع بودن عمه بارها شکرت کردم...چرا پس غم رفتن عمه؟چراااا؟


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٠, ٧:٥٧ ‎ب.ظ

قسمت آخر مسافری از هند اتفاقی دیدم!!

با خودم گفتم کاش عمه هم حداقل عین سیتا خداحافظی می کرد میرفت!

سیتا کلی از بودن با رامین تعریف کرد از لحظات خوشش گفت و از آرزوهای خوبش گفت و اینکه دیگه دنبالش نگرده زندگی بکنه سیتارو فراموش بکنه...

اما عمه حتی باهام خداحافظی هم نکرد، این حق من نبود گریه


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢٠, ٩:٥٧ ‎ق.ظ

آهنگ “رسم زمونه” از امیر وکیلی

♫♫♫♫♫♫

بس که نامردی، از بس نامردی کردی

ی روزی پاشو میخوری این رسم زمونه

با قلب خستم کردی نامهربونی

یک روز تقاصش میدی خدا میدونه

چطور دلت میاد اینجوری باشی

ساده دل بدی ساده جداشی


صرفا جهت اطلاع: این  آهنگ هیچ ربط موضوعی ، متنی و پنهانی به عمه نداره

تاآخر عمرم بهترین شادترین لحظات رو برای عمه دعا میکنم

من بیشتر این آهنگ رو اینطور شنیدم که با زمونه حرف میزنه و این زمونه نامرد رو متهم میکنه که چرا به بعضیا روی خوش نشون میده و به بعضیها روی ناخوش!!!

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، امیر وکیلی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱۸, ٩:۳٥ ‎ب.ظ

آهنگ جدید ایمان غلامی به نام بهم میگن

بهم میگن تو نمیای، میگن فراموشت کنم

میگن که این روزا باید ، از عشق تو دل بکنم

منکه نمیشه  باورم آخه چجوری دلت اومد

 

عمه تو رو خدا یک روز به پایان دنیا هم که مونده بود برگرد!!!

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، ایمان غلامی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱۸, ٥:٢٦ ‎ب.ظ

امروز امتحان دومم بود

چقدر حضور عمه این روزها خالیه

چقدر دلم میخواد باز قبل امتحان زنگ بزنم به عمه استرسم کم کنه بگه بهت اطمینان دارم

چقدر دلم میخواد بعد امتحان زنگ بزنم بگه مطمئنم نمرت خوب میشه بشین برای درسهای بعدی بخون...

قرار بود امتحان امروز تستی باشه!! اما استاد دیروز به من ایمیل زده و البته من هم ندیدم! که به بچه هاتون بگو سوال تشریحی هم دادم

حالا من ساعت 8 که میخواستم راه بیفتم برم دانشگاه گوشیم صدای ایمیل جدیدش اومد ایمیل استاد رو دیدم!!

فکر بکنین دو ساعت به امتحان مونده بعد خوندن 400 تا تست که استاد میگفت فقط از اونها سوال رو میده حالا یکباره باید جزوه رو هم میخوندیم!

وقتی رفتیم معلوم شد فقط 6 نمره امتحان تستی بوده!

خلاصه این از استاد اونم از بچه ها که میگن اصلا کی به تو گفته بود به استاد ایمیل بزنی!!

تازه بعد کلی بیکار نشستن رسوندن به اونا وقتی استاد دید بیکارم برگم جمع کرد میگن چرا برگت زود دادی رفتی... هی روزگار!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱٥, ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ

نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو بمون نرو بمون نرو بمون کنارم

 

یادت عمه تو خودت این آهنگ رو به من دادی؟ نه یادت نیست و الا این کارو با من نمیکردی!

نمیتونم حرف بزنم...

 

 

دانلود و متن کامل اهنگ در ادامه مطلب

 


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱٤, ٩:٠٥ ‎ب.ظ

 

از بعضی آدمها نمیشه متنفر نبودعصبانی

امروز توی بازار یک عده آدم جوون میان سال دیدم که داشتن یک پیمرد کفاش رو سر کار میگذاشتن!

یکی از بالای بازار با سنگ ریز اون پیمرد رو میزد اونها میخندیدن میگفتن خدا داره میزنتت!

پیرمرد ساده بود... اونا میگفتن بیا نگاه میگین خدا بزنش، دیدی خدا زد ... خدا رگباری بزن، دیدی خدا زد... و کرکر خنده اونها بود که به شدت من رو آزار میداد

دلم میخواست اون لحظه قدرت میداشتم حساب همچین آدمهای کثیفی رو میرسیدم

چقدر بعضی آدمها پستن! آدم که نه خیلی پست تر از حیوان،که سر واسه یدنشون واقعا اضافیه

دلم میخواست اونقدر به خدا نزدیک میبودم تا میگفتم خدایا حالا توهم بزنشون تا درس عبرتی بشه...

خیلی ناراحتم خیلی!!!

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱۳, ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ

دختر بچه : دوسِت دارم

پسر بچه : مثل آدم بزرگا؟!

دختر بچه : نـــــــه … راستـــــــکی ..!

 

منم عین این بچه ها دوستت داشتم عمهگریه


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۱۱, ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ

 

دلم برای تو پر می کشد امام غریب

غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب

زیارت تو که فوق همه زیارت هاست

دل مرا به سفر می کشد امام غریب

 

امشب در مجلس روضه حدیثی شنیدم که مضمون حدیث همین جمله معروف"دل به دل راه داره" خودمون بود

اما نمیدونم پس چرا کسایی رو دوست دارم که دوستم ندارند؟!

امشب واسه خیلی ها دعا کردم و انشالله فردا توی حرم بیاد همتون خواهم بود

کاش این جمله دل به دل راه داره هم واقعیت باشه کاش اونی که خیلی دوستش دارم دوباره ببینم...

 

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۳, ٦:٢۸ ‎ب.ظ

امروز اولین امتحانم بود!

چقدر دلم میخواست کنارم باشی،چقدر دلم برات تنگ شده بود عمه

چقدر دلم امید دادنات میخواست

چقدر دلم خوشحال شدنات برای نمره گرفتنام میخواست

دلم ی عالم گریه داره!!

چیز زیادی نمونده تا بهم بگن مهندس!اما اون کسی که با خوشحالی میگفت با ذوق می گفت برادرزادم داره مهندس میشه دیگه دوست نداره برادرزاده مهندسش صدا بزنه

کاش معجزه می شد ...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/۳, ٩:٢٧ ‎ق.ظ

 

گفت خیلی میترسم، گفتم چرا ؟ گفت چون از ته دل خوشحالم، این جور خوشحالی ترسناک است…پرسیدم آخر چرا

و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

بادبادک‌باز

 

آره حالا میفهمم حق با الی بود!راست میگفت، هرکی خیلی دوست داشته باشی اونقدر که دیگه آخرای راه دوست داشتن باشی!! ازت گرفته میشه!

دیشب با مادرم گفتیم خندیدیم ... و همزمان یاد تو هم بودم عمه

کاش میشد اینقدری دوست نداشته باشم که از من نگیرنت!!!

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱٠/٢, ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ

آهنگ شب یلدا از رضا صادقی

حتما با خودتون میگید چرااز متن آهنگ هیچی در صفحه اصلی نذاشتم!

آره چون عقیدم با عقیده رضا صادقی نمیخونه!چون نمیتونم عاشق سیاهی شب یلدا باشم نمیتونم اصلا به کنار نمیخوام عاشقش باشم!!!

فرقی نمیکنه،چند ماهی هست همه شبهام طولانی حالا شب یلدام کمی طولانی تر!

رضا صادقی میگه به آخر قصه رسیده، اما من آرزوم این تلاشم این خواستم این ی روزی دوباره عمم رو صدا بزنم یک روزی بهش بگم عمه نبودی کنارم اما با یادت زندگی ساختم تا وقتی دیدیم ناراحت نشی،خوشحال بشی و لبخندت که جزو با ارزشترینهاست رو ببینم...

هرچا هستی بهترینهارو برات میخوام بهترین عمه دنیا

 

دانلود و متن کامل اهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، دانلود، آهنگ، رضا صادقی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/٢٩, ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ

دانلود آهنگ فوق العاده زیبای علی لهراسبی به نام نجاتم بده

♫♫♫♫♫♫

هوای امشبم با فکرت خرابه
بدون تو خورشید محاله بتابه
تو فانوس شبهای بیداریم باش
نجاتم بده
واسه گریه کردن به پای تو دیره
یه جوری شکستم که گریه ت بگیره
همین امشب از حال من باخبر باش
نجاتم بده

 

نه حتی اینطور شکستنم، درد کشیدنم برای اونی که کوچکترین سرفه بیتاب نگرانش می کرد انگار فرزندشم،دیگه حتی کوچکترین ناراحتیم نداره چه برسه به گریه...

میخوام به خودم کمک کنم فردا میرم پیش یک مشاور!!

اما خب شاید نتونه زیاد کمکم کنه،چون اونایی که میرن پیش مشاور میخوان یک کاری انجام بدن اما نمیتونن!خب ازش کمکم میگیرن

اما من نمیخوام،نمیخوام فراموشت کنم!! ولی اینو میخوام که بتونم بایستم که بتونم موفق بشم تا روزی که دوباره دیدمت عمه، با دیدنم با موفقیتم بهت شادی هدیه بدم. تا بتونم اونقدر صبر کنم تا دوباره عمه صدات بزنم!برای همین میخوام همه وجودم بزارم تا دوباره انرژی بگیرم...

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : آهنگ، دانلود، دل نوشته، علی لهراسبی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/٢٢, ٩:۱٢ ‎ق.ظ

آره درست دارید می بینید،تیتر کاملا واقعی و دلخواه منه!!

هرچند که خیلی خیلی وحشتناک و حتی خودم نمیدونم چطور دلم همچین چیزی میخواد و چطور تو این زمینه اینقدر خودخواهم!

اما دلم واقعا زلزله میخواد یک زلزله خیلی شدید!!شاید ده ریشتر ...

میدونید چرا؟

خب الان میگم:

دیروز فیلم سینمایی زلزله ده و نیم ریشتری از شبکه نمایش اتفاقی دیدم!

زلزله خیلی وحشتناک و بدی بود!اما از همون لحظه فیلم هرچی به آخراش نزدیکتر میشد،منم دلم میخواست چیزی شبیه به اون یا شایعه ای نزدیک به واقعیت که همه مردم به همون قدر به جنب جوش بنداز رو دلم میخواست!

اخه مخصا اون اواخر فیلم که زلزله نزدیک به وقوع بود،همه مردم باهم رابطه صمیمانه و خوبی پیدا کرده بودند،اونهایی کهباهم مشکل داشتند مشکلاتشون و کنار گذاشته بودند!اونهایی که توی قهر بودن فهمیده بودن که چقدر اشتباه میکردن دلشون طرف مقابلشون رو میخواسته،اونهایی که نامهربون بودن مهربون شده بودن و خیلی از احساسهای این چنینی...

حالا فکر کنم بعضیا که منو میشناسن فهمیده باشن منظورم چیه!

دلم این زلزله رو میخواد چون دوست دارم حرفها دل عمم رو بشنوم دلم این زلزلزله رو میخواد چون شاید باعث بشه یکبار دیگه عمم رو عمه صدا بزنم ...

 

این هفته هفته بسیار بدی برای من بود هرچند که بدیهاش اصلا هنوز به روز رفتن عمه که هر لحظه این روزهام همونقدر بده نمی رسه!

اول که 200 گیگ اطلاعات (فیلم،موزیک،عکس،و مهمتر خب فایلهای دانشگاهیم)همه بخاطر خراب شدن هاردم از دست رفته!!!

دوم اینکه سه شنبه فلشم توی دانشگاه جا گذاشتم!!اما خب بخیر گذشت چون دیروز رفتم دانشگاه و اون رو به مدیر ازمایشگاه ها تحویل داده بودن!

دو اتفاق دیگه هم برام افتاده بود که اصل بهم ریختگیم از اونهاست ولی خب ،تمایلی به نوشتن در رابطشون ندارم!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۱۱/۱٦, ٩:٢٤ ‎ق.ظ

-قرص هاتو خوردی؟
-نه، واسه چی؟
-اومدیم و من یه وقت رفتم، تو باید یادت بره؟
- تو نباشی من واسه چی باید قرص بخورم؟

هانیه توسلی به مهدی هاشمی
(آقایوسف)


من همیشه رابطم با دکترها خوب نبوده،اما خب بخاطر عمه خیلی بهتر بود!

اما واقعا حالا که نیستی من واسه چی باید رابطم خوب باشه؟


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/۱٢, ٧:۱٤ ‎ب.ظ

استاد اسپلینتر:آپریل خودش تصمیم گرفت که از ما فاصله بگیره

 باید بهش اجازه بدیم که خودش برگرده پیشمون

داناتلو:آره، ولی اگه هیچوقت نخواست برگرده چی ؟

استاد اسپلینتر:هیچوقت امیدت رو از دست نده، داناتلو

داناتلو:آره، همیشه امید هست

داشتم انیمیشن لاکپشت های نینجا رو میدیدم فصل دوم قسمت چهار!

آره همیشه امید هست یعنی اصلا برای زندگی باید امید نگه داری...

منم امیدوارم!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/۱٠, ٦:۳۸ ‎ب.ظ

خداحافظ  ای شعر شب های روشن

خداحافظ  ای قصه عاشقانه

یادت عمه،میگفتی شبهای روشن میاد،روزهای زیبا میاد؟

حالا باید بگم خداحافظ همه اون روزهای خوبی که تو میگفتی میان؟

 

شهردار : اونا رو می بینی آقای رنگو ؟
اونا دوستها و همسایه هام هستن . زندگی اینجا سخته ، خیلی سخت
می دونی اونا چه جوری تا الان دووم آوردن ؟
اونا باور دارن ! باور دارن که اوضاع بالاخره بهتر میشه ، اونا باور دارن که برخلاف همه ی شواهد و قرائن فردا بهتر از امروز میشه ؛ مردم باید به یه چیزی باور داشته باشن ...

Rango - Gore Verbinski

نه... منم میخوام باور داشته باشم میخوام به حرفات باور داشته باشم که بر خلاف همه شواهد قرائن دوباره میاد روزی که منو عزیز عمه صدا بزنی

اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام می رسم

میگفتی موفقیتام تو باعثش بودی، آره درصد زیادیش درست میگی

میگفتی میخوای همینطور موفقیتهام ببینی ... امیدوارم برگردی ،کمکم کنی ،دوباره موفقیتهام ببینی

نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

عمر دوباره منی تورو واسه نفس میخوام

عمه، آمریکا هم تحریمهارو کم کرد!اما تحریم و رسیدن نفت و انرژی که تو قرار بود بیاری تا آخرین درجه شدید شد... کاش منم ظریف(وزیر امور خارجه) میبودم میتونستم تحریمهارو بشکنم

حتما فردایی میاد که بهتر از امروز بشه...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/۸, ٤:۱۸ ‎ب.ظ
        
تراکتورسازی      پرسپولیس
۱          -        ۰
آذر 1392
 

 

امروز انصاری فرد گل زد!

یادم خیلی دوستش داشتی عمه!

نمیدونم حالا که رفته تراکتور بازم دوستش داری یا نه!همونطور که نمیدونم من رو هم هنوز دوست داری یا نه!!!

همیشه همونطور که امیر حسین صدا میزدی منم صدا میزدی!همیشه برات یک برادرزاده بودم و احتمالا عزیزترینشون!

 آروزی داشتن عمه حقیقیم همیشه خواهم داشت


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/٦, ٩:٢٥ ‎ق.ظ

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای محمد آقاخانی به نام بی تابی

 

من هر شب و تا صبح بی وقفه بیدارم از اشتیاقی که به دیدنت دارم

صدات میخوام و گوشیت اشغال انگار تو این حالت هر لحظه چند سال

تا میرسی از راه من دست تکون می دم من عشقم هرجا راحت نشون می دم

 

من که اینطور نبودم،اما تو بودی عمه همه جا پاسخم میدادی من با عزیز عمه گفتنات صدا میزدی!!همه برادرزادت میشناختن تو منو به همه شناسونده بودی...

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : آهنگ، دانلود، دل نوشته، محمد آقاخانی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/۳, ٧:٢۸ ‎ب.ظ

امشب میخوام که بشینم از آرزوها بنویسم

امشب میخواد قصه مارو تا صبح بنویسه بنویسم

باور کن گریه هام شادی کن که نمی بینی خنده هام

گریه هام بزار اول خنده هات بزار آخر

آرزوهام تماشا کن که بی تو در چه حالن

 

خیلی وقت نگفتم و اشک نریختم تقصیر کارم شاید

از خودم خب عصبیم نمیدونم الان باید ول کنم

یا میخوام مثل بچه ها چشمام ببندم کیف کنم

بشمرم تا هزار چون که مطمئنم بعدش میای

خیلی بچگونست ولی من عمرا بگم نه نمیخوام

من میخوام بدون نمیزارم که منو به کشتن بدن خستگی هام

حقیقت هم همین  یعنی من توی رویایم خب وضعیت وخیم

رویا برام بسه سوالم با ترس کجا الان هستش

خداوندا بسه من که تو زندگم آخه چیزی جز عشق نداشتم

سخت نیست که این جوری جز عشق نباشم

لابد این ی تنبیه میخرمش به جون بگو آخرش چیه


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/٢, ٩:۳۱ ‎ب.ظ
بالا برو بالا برو، ابر خیالو پس بزن با نردبون خواستنت، ستاره‌ها رو دست بزن

تیم‌ملی‌فوتبال ساحلی ایران قهرمان شد

 

چقدر احساس غرور شادی میکنم، همیشه همینطور بوده! میدونستم امشب چشمام خیس میشه! خوشحالم که از شوق بود...

چقدر برای من حداقل لذت بخش وقتی پیروزی تیمهای ایرانی رو می بینم

وای چقدر حساس بود اون 14 ثانیه اخر که یکباره هند شد یک پنالتی برای روسیه و اخراج بازیکن ما!!!

ولی خب بازیکن روسیه در عین ناباوری توپ بیرون زد بعد چند ثانیه قهرمانی اون هم جلوی این عربها که چشم پیروزی مارو ندارند

این پیروزی به همه ایران دوستا تبریک میگم

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/٩/۱, ٥:٢٦ ‎ب.ظ

 

جاتون خالی الان از حرم میام!

چقدر هوا سرد بود

واسه همه دعا کردم دوست فامیل حقیقی دوستای که تو نت هستن خیلی از کسایی که توی یادم اومدن خصوصی بقیه هم عمومی!

مثل همیشه خب اول واسه عمه با کمی تغییر البته(پایین تر توضیح میدم) بعد هم مهدیس بخاطر تولدش بعدم یکی یکی دوستام ...

یکی دوباری که با ساغر حرف زدم (عمه کوچیه هرچند ارتباط خیلی کمی داریم و واقعیتم گاهی با اسمش صداش میزنم برخلاف عمه که یکبار هم غیر عمه صداش نزدم،خب یک دوست، یک آشنای مشترک!بهر حال عمه،عمه واقعیم هستش!!) بهش میگفتم دعا کن عمه برگرده،همیشه میگفت دعا میکنم اتفاقی که به صلاح هردوتون باشه بیفته!

امشبم که حرم رفته بودم خب هنوز تا حمید دوستم میخواست وضو بگیره جایی که نشسته بودم با خودم فکر میکردم باید چه کسایی مخصوص دعا کنم و چه دعاهایی بکنم!! بعد با خودم گفتم خب اگه مثل همیشه دعا کنم عمه برگرده که خب شاید توش خودخواهی که ساغر اونطوری میگه، واسه همین منم اینبار بیام اونطوری دعا کنم(البته اول واسه خوشبختی عمه دعا کردم بعد نوبت این دعام بودا!) اما وقتی نگاه کردم دیدم این یکی هم بازم سخت واسه همین دعا کردم خدایا هرچی به صلاح من عمه هست اتفاق بیفته اما خدایا تو که میتونی کاری کن کمی این صلاح به سمت دوباره صدا زدن عمه بچرخه بازم عمم داشته باشم

آره خب،دیگه همین توان من بود...


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢٧, ٤:٤٤ ‎ب.ظ

توی یک دیوار سنگی
  دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگه سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم می میریم

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دل ها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه

 

نمیدونم عمه این وبلاگ میخونه یا نه!!

اما مهدیس که اصلا روحشم خبر نداره!

نمیدونم شاید دیوونگی نوشتن گفتن به یاد بودن کسایی که نمیتونن باشن

اما خب زمونه همیه بهترینهارو بهم نشون داد،توی زندگیم قرار داد! اما هیچوقت نگذاشت که بمونن

اگرم همش این بهترینهای زندگی من یک خنجر داشتن اون ناخواسته به قلب من هدیه دادن!!والا ندیدم بدی در حق شخص دیگه ای بکنن!

امروز تولد،تولد مهدیس!تولد آبجی کوچیکه ای که باعث شد من یک خانواده دیگه داشته باشم آبجی کوچیکه که باعث شد بهترین عمه دنیا رو داشته باشم!!

مهدیس هم عین لیلی بچگونه حرف میزد!(اونایی که لیلی رو میشناسن با زبونش آشنان)

یک روز بهم گفت قول داد!بالاخره یک روز میاد که بتونیم باهم باشیم من، عمه، اون!

اما خب حساسیت من روی قول،و قولهای که گاهی انجام دادانشون غیر ممکن میشه!

اما خب کاش قول نمیداد!!

آخرین باری که دیدمش تولد پارسال خودش بود!عین دو سال قبلش فقط در حد سه یا چهار جمله!که یکیشم این بود که بهم بگم میگفت داداش بد اخلاق!

اما تولد من دیگه نیمد...

دو سال پیش بهم میگفت همیشه یادم هست بهم میگفت این آهنگ دو پنجره رو گوش کن به یاد من!!اما اون زمان یک فرقی با الان داشت"تنها پیوند من و تو دست مهربون باده"اون باد عمه بود که گاهی حرفای مارو بهم میرسوند چون من هیچ ارتباطی نمیتونستم باهاش داشته باشم!

اما حالا اون باد هم،شده یک پنجره دیگه حالا آهنگ سه تا پنجره داره و دیگه بادی هم وجود نداره

نمیدونم شاید این آهنگ فقط مال عاشقا باشه!اما فقط عشق واسه مادر و فرزند،واسه برادر و خواهر، واسه عمه برادرزاده هم میتونه باشه!!

عمه میبینی بهترینهای زندگیم حتی اگه زمونه ازم جدا کنه بازهم نمیتونم فراموش کنم!

واسه فراموش نکردن مهدیس همون یک جملش"جای برادر فوت کردش پر کردم"برام کافی بود!

و واسه تو هزاران دلیل که مهترینش اینکه عممی وجود داره!!

زمونه حالا سه تا پنجره ایجاد کرده!!توی این آهنگ فقط مرگ عامل رسیدن میدونه!اما من نه!من منتظر میمونه شاید یک روز این زمونه دوباره عمم رو بهم برگدوند!!!

 

*تولدت مبارک آبجی مهدیس*

همیشه برات بهترینهارو دعا میکنم و هنوز توی حرم صحن جمهوری برات دعا میکنم!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢٦, ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ

دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم

خیلی دلم میخواد حرف بزنم اما گریه حتی نمیگذاره صفحه مانیتور ببینم...!!

 

عمه حتما اینو یادت؟!

نه حتما یادت رفته مثل قولهات...مثل صدای نگرانت برای حتی یک قطره اشکم چه برسه درد توی وجودم!

تنها (-) در تاریخ 22 مهر 1388 نوشته است :

فقط میتونم بگم خیلی برای من عزیزی سام

قدر خودت و ان عشقی رو که تو قلبته رو بدون گلم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢٥, ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

 آهنگ جدید و فوق العاده زیبای پژمان جمشیدی به نام سوت پایان

 ♫♫♫♫♫♫

به دست هایی وفا دارم که حتی یه بارم حسشون نکرده بودم

مثل بازیکن ذخیره ای من تا یادم هست پشت پرده بودم

مثل بازیکنی که از زمونه همیشه کارت قرمز رو می گیره

یه روزی گل تو دستاشه که دیگه برای بردن اون خیلی دیره

عمه،خودت خوب میدونی تا وقتی کنارت بودم به حرفت احترام میگذاشتم

اما حالا کارت قرمز،اون هم برای من!برای عزیز ترین برادرزادت!!این اواخر فکر میکردم بجای اینکه بگم من عین برادرزادتم باید بگم من خود خود برادرزادتم!اما حالا سخته خیلی سخته،حالا خوب میفهمم شاید بارها بارها با درجه ای بیشتر از کسی که توی فوتبال خطایی نکرده اما اخراج میشه،من هم خطایی نکرده بودم حقم اخراج نبود...

تو نیستی انگاری خالی دنیا صدای هیچکسی دورو برم نیست

تو خوب میدونی راست میگم عمه،تو بهتر از هر کسی منو میشناسی!اون کوهی که پشتم احساس میکردم دیگه نیست،آره واقعا خالی دنیا

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، پژمان جمشیدی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢٤, ٩:٥٠ ‎ب.ظ

گاهی چه زود دیر می شود  ... انسان چه زود اسیر تقدیر می شود


یادت عمه میگفتی خیلی زود؟میگفتی خیلی زود همه چی درست میشه؟

آره انگار درست شد اما فقط برای تو

یادت میگفتی خیلی زود میای؟آره اومدی اما فقط تیرت به من خورد

 

درد می دانی چیست؟ آنچه از عشق تو در سینه تنگم باقیست.

میدونی درد چیه؟نمیدونم شاید فقط فراموش کردی!

نمیدونی وقتی دشب مثل اون سالی که از تهران اومدم 10 روز نمیتونستم لب به چیزی بزنم،باز همون درد شدید داشتم

باز قفسه سینم انگار شکسته بود استخونهایی که توی گوشت بدنم فرو رفته بودن

دیگه دستات سهم برادرزادت نیست که بگم آرومم میکنن

دیگه تحمل درد ندارم،ندارم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢۳, ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ

 

اشرف الهمم رعایه الدمام و افضل الشیم صله الارحام

﴿حضرت علی علیه‌السلام/ غررالحکم/ص٢٠٧﴾
شریف‌ترین همت‌ها، رعایت پیمان‌ها است و برترین روش‌ها، پیوند با خویشان است.

 

چطور ازم انتظار دارید حتی اگه کسه دیگه ای عهدش براش مهم نبود(اینو میگم چون خودت گفتی عمه هیچ وظیفه ای در قبال من نداری و هیچکدوم از قولهای خودت رو ندیدی)و یا شاید اینطور گفت که دلم رو بشکنه کاری کنه راحت تر فراموش کنم،اما نگذاشتن که به پیوندش وفادار بمونه!با این حال چطور از من انتظار دارید پیمانم فراموش کنم؟

چطور ازم انتظار دارین کسی فراموش کنم که امشب مثل تمامی بارهای دیگه لحظه ورودم به حرم براش دعا کردم لحظه خروج حرم براش دعا کردم ودر تک تک لحظاتم یادش بودم!

توی طول راه دسته های عزاداری،هیئت خدام حرم که با شمع همراه مردم به حرم میرفتن،من رو لحظه به لحظه یاد عمه مینداخت که دوست داره اونهارو تماشا کنه!

چطور ازم انتظار دارید فراموش کنم؟

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٢۱, ٩:۳٤ ‎ق.ظ
امام حسین

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده

در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم

از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین

امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز

مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند

در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع

از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست

دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت

مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی

سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده      

شعله های کربلا آتش به جانم زد (حسان)

آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

 

شاعر:حبیب الله چایچیان (حسان)

 

این شبا انشا الله قسمت باشه یاد همتون خواهم بود

برای من هم دعا کنید یکی از بزرگترین دستایی که تو زندگیم گم کردم بتونم بازهم داشته باشم


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/۱٦, ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ

نمیدونم اول بگم یا آخر اخه فرقشم فقط چند خط هستش

چند روز اصلا حال خوبی ندارم و درد دارم!!

امروز اتفاقایی برام افتاد،همیشه اینارو به عمه میگفتم در اولین فرصت

حالا نیستش،اینجا روزانه هام میگم اونایی که بشه گفت

امروز واسه اولین بار بود تنهایی میخواستم رانندگی کنم با مادرم بریم هیئت(که پدرم نباشه)

اتفاقای جالبی افتاد انگار همه چی جلوم گرفته بودن که ماشین بر ندارم

اولیش قفل فرمون بود که کلید توش نمیچرخید،مادرمم امتحان کرد خلاصه بعد 5 دقیقه باز شد

دومیش استارت بود اصلا ماشین روشن نمیشد،اصلا سابقه نداشت دیگه عصر اینطوری باشه

تا اینکه کاپوت زدم بالا دوتا چکیده تقدیمش کردم راه افتاد

اینم از خاطره اولین رانندگی جدی من بدون اینکه پدرم باشهخنثی

تازه من از دسته و گونه آدمهای نادر هستم که خیلی به رانندگی علاقه هم ندارم...

احتمالا به همین خاطر اون هم به من علاقه نداشت!!نیشخند

 

چند روزی هست بیشتر از همیشه جای خالی عمه اذیتم میکنه و همین شدت بیماریم زیادتر کرد اما در مقابل نبودن عمه و حرفهایی که بهم زد هیچی نیست واسم عادی!!ناراحت

امشب توی هیئت بازم عین همیشه اولین دعا بهترین ارزوها واسه عمم بود.

چقدر دعا میکردم ازدواج کنهخیال باطل

خدایا اون دعام مستجاب کردی حالا هم کاری کن عمم برگردهچشم

فعلا نوشت:حالم اصلا خوب نیست شام امشب خیلی اذیتم کرد فقط خواستم نقدا بنویسم،پس بعدا پستم ویرایش میکنم تا شکل بهتری بگیره!!

الان نوشت:خب کمی بهش شکلک اضافه کردم تا بهتر بشهلبخند


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/۱٩, ٩:٥٦ ‎ب.ظ

 

من بار ها صدایش کردم اما او فقط رفتن و حرفهایی تا ابد سوزنده بلد بود!!

هر شب...

پتروسِ ِ شهر من خواب است . . .

وقتی چشمانم چکه میکنند....!

به خاطر اون بخاطر کسی که اشکام قلبش رو می آزرد،به خاطر قلبش که مثل پتروس عمل می کرد اشک نمی ریختم.اما حالا خودش را به خواب زده و شاید بهتر این که بگم از پتروس بودن استفا دادهیا شاید هم پتروس این شهر را مجبور به ترک کردن شهر کردن

یک احساس مثل مرگ . . .

تیر میکشد استخوان

یک قدم تا جهنم...

یک نفس تا خود فاجعه...!

شب خاموش هم . . .

قلب گریه میکند...

بیماری که عمه شاید حتی بهتر از خانوادم اون رو فهمیده باشه،بیماری که حتی در ساده ترین لحظاتش،عمه متوجهش میشد!حالا واقعا استخوان های بدنم تیر میکشه نمیدانم آنها هم بی قرار عمه ان یا همینطور بی دلیل درد میکنند...

چنگ زدم به هرآنچه امیدیست برای رهایی،

گویی راه گریزی نیست...

کودک فقط چنگ زدن بلد،زورش نمیرسه،مانند من بالاجبار باید همه چی را بپذیر!!اما قلبش تغییری نمیکنه

((با بچگیم یه فرق بزرگ کردم؛ اون موقعها با دوستام لج میکردم،  این روزها با خودم ..))

این احسان علیخانی گفته!

این روزا خیلی ها هم به من میگن با خودت لج کردی خودت رو اذیت میکنی!

اما من فقط میخوام به همه ثابت کنم که عمه، عمه من بود!

این شبا و روزها پر غم هستن غمهایی که اگر کمی ازش رو درک کنیم شاید جان از بدنمون خارج بشه و البته حتما!

میدونم مثالش هم جاش نیست اصلا مناسب نیست خود عمه هم بهم میگفت همچین مثالی نزن!!

اما خب راستیتش وقتی به حضرت زینب حضرت رقیه فکر میکنم...

این فکر هم بصورت موازی توی ذهنم میاد که منم یک بچه کوچیکم که دستان عمش رو داشت توی هیاهوی آدمها...

من فقط میخوام ثابت کنم!احساسم دروغ نیست احساسم ریا نیست احساسم حتی ذره ای ناخالصی نداره

(((شاید نذاشتن که عمه بمونه - یک طرفه پیش قاضی رفتن همیشه حکم دلخواه رو میده - متنهایی که میذاری نشون دهنده توقع زیاد شما از عمه است.یک راه بیشتر ندارید تا بتونید به زندگی عادیتون برگردید اونم اینه که با واقعیت کنار بیایید و ادامه بدید موفق باشید )))

این یکی توی وبلاگم گذاشته،ناشناس!مهم نیست که عمه بوده یا هر شخص دیگه ای

اما خب آره نذاشتن بمونه،اما من یک طرفه به قاضی نرفتم،توقعم بالا نبود فقط یک امید یک نور کوچیک واسه ادامه زندگیم میخواستم شاید 10 سال شاید 20 سال دیگه بتونم باز عمم صدا کنم!!از اینا گذشته نذاشتن بمونه اما حرفهاش رو کی نگذاشت؟حرفهاش کی مجبور کرد اونطور بزنه که وجودم بیشتر به درد بیاره؟بعضی حرفها سنگینیشون هیچوقت از بین نمیره هیچوقت!!

اونی که میگه من یک طرفه قضاوت کردم خودش چقدر قضاوتش عادلانه بوده؟؟

#دیشب که با دوستم حرم رفتم بعد هیئت اون هم میگفت مثالی که زدی خیلی به حالت شبیه،همون بچه ای که دست بزرگتر توی شلوغی و هیاهوی آدمها گم کرده

 

**پیشنویس مال 14 ساعت 9 شب بود،اما حالم اجازه نداد تکمیلش کنم!!


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٩, ٩:٤٩ ‎ق.ظ

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانـــــی

سرگذشت بی سر انجام گم شدن تو فصل طوفانی

 

دیشب یک مسیر طولانی توی شهر با ماشین رفتیم...

آهنگهایی که توی ماشین پخش میشد...سیاوش...ابی...

خیابانهای طولانی،تاریکی شب ماشینهایی که با سرعت حرکت میکردند تا به مقصد برسند

من رو برد به چهار سال پیش...موقعی که از مالزی برمیگشتم،تنها بدون خانواده!فرودگاه امام.

سیم کارتی که بخاطر اشتباهم خراب شد رمز دار شد!!

و استقبال فراوانی که اصلا انتظار من رو نمیکشید

عین ادمهایی که بعد سال های طولانی از خارج بر میگردن همه چی نا آشناست،یک جای آشنا اما جایی که تو غریبه ای

 

دم افطار و ماشین هایی که با سرعت دنبال به مقصد رسیدن بودن

و عین همان مسافرهای برگشته به وطن تاکسی میگیری و راه میفتی در مسیر های طولانی تهران که برای من هم خیلی خیلی کم آشنا بودن...

اما اینبار شرایط خیلی فرق میکرد خیابانهایی که آشنا بودن ماشینی که عزیزترین ها و آشنا ترین ها داخلش بودن،اما ذهن من رفت و رفت به همون سه سال پیش و چشمانی که در این تاریکی شب زیر نور چراغها دلش یک اشنای دیگه رو میخواست و تنهایی که نفسهای من رو به شماره انداخته بود

پسرک کوچکی که باز در هیاهوی خیابان ها دستی بزرگ را گم کرده بود

مثل کودکیم که برای خواب دستان پدر یا مادرم را  میخواستم تا با آرامش بخوابم...

الان دستان تورا کم دارم عمه

 


دسته بندی : دل نوشته

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٦, ۱:٢٠ ‎ب.ظ

دانلود آهنگ جدید رضا صادقی با نام بغض دوباره

دانلود آهنگ جدید ، فوق العاده زیبا و شنیدنی رضا صادقی با نام بغض دوباره با بالا ترین کیفیت

 

دیگه دوری تو مثل سم چرا نمی فهمی

نزار حس کنم عاشق من نیستی و بی رحمی

 

آخه چرا عمه؟چرا هر لحظه ای که سعی میکنم امید توی رگهام زنده نگه دارم همون موقع کاری میکنی که امیدم خاموش میکنی؟

اخه توی سایت کلوب که اونجا خیلی وقت بود سر نمیزدی چرا چی شد که رفتی اونجارو هم حذف کردی؟آره داری پیروز میشی هرچی راه تو داری میبندی

چرا زجرم میدی؟تو که داری از درون نابودم میکنی خب یکراست خفم میکردی...

 

دانلود و متن کامل آهنگ در ادامه مطلب

 


دسته بندی : دل نوشته، آهنگ، دانلود، رضا صادقی

نویسنده : Sami ۱۳٩٢/۸/٥, ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ

 

امسال فکر کنم برای فوتبال یا حداقل تیمهایی که من دوستشون دارم سال اتفاقات داوری باشه!!

امشب هم توی بازی رئال دو تا صحنه مشکوک وجود داشت!!

((به گزارش ایسنا، سرخیو راموس پس از شکست برابر بارسلونا گفت:‌ ما در این دیدار قربانی شدیم . داور دو پنالتی واضح را برای ما نگرفت. چیز‌هایی علیه ما وجود دارد که نمی‌توانیم با آن رقابت کنیم. در این گونه بازی ها شما نمی‌توانید با داور حتی صحبت کنید.))

پرسپولیس هم که هر بازیش حسابی حساس شده کلی زوم شده روی داوری...

پ.ویژه:در راستای سعی کردن مبنی بر اینکه وبلاگم کمتر غمگین باشه سعی میکنم از پیغامای اینطوری استفاده کنم،هرچند که کار سختی اما سعیم رو میکنم

پ.انتظار:اما خب این تغییر صرفا جهت این انجام میشه که عمه رو اگر هنوز دوستم داره اذیت نکنم اما از انتظارم چیزی کم نمیکنه و عین همیشه در تمام لحظات شاد یا ناراحت زندگیم یاد عمم خواهم بود


دسته بندی : دل نوشته

امکانات وب