اولین عروس خانواده!

پدربزرگم اولین نوش داماد شده بود دیشب بخاطر عروس خانم عیدی ماهم بصورت کاملا اتفاقی و از قبل پیشبینی نشده دوبله سوبله شد و شام هم یک خرج حسابی روی دست پدربزرگم گذاشت

خلاصه به ما که کلی چسبید خوش گذشت

دومین نوه این پدربزرگم منم!

پسر دایی و داداشمم که هم سن هم هستند مخصا داداشم میگفت سال دیگه هم تو باید بری جلو تا عیدیمون دوبله سوبله بشه

عجیب آدمهای پولکی هستن(حالا نکه من پول نمیبینم و قضیه اصلا شبیه اون گربه که دستش به گوشت نمیرسید نیستنیشخند)

امسال ولی از جمع خانواده پدریم محرومم چون بابا نیست داداشمم که از شهرستان اینا خوشش نمیاد مامان هم که بدون بابا حوصلش کمه در نتیجه دیگه امسال باید بشینیم فیلمهای تلوزیون تماشا کنیمعینک

امیدوارم امسال همینطور که با روحیه خوب آغاز کردم برام پر از اتفاقهای خوب باشه و همینطور برای تک تک شما دوستای عزیزملبخند

/ 7 نظر / 15 بازدید
عمه

بهار آمد و شمشادها جوان شده اند پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند دوباره پنجره ها بال عشق وا کردند دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند شکوفه های جوان روی شاخه های کهن دوباره چتر گشودند و سایه بان شده اند بهار آمد و آلاله های روشن دشت چراغ خلوت شب های عاشقان شده اند شکوفه های غزلخوان دوباره می خندند که میزبان قدم های ارغوان شده اند

setika

[زبان] كلي وقت داري تو عيد! درس نخونيااا!

مهريماه

خوبه ديكه وقتي با كوثري رفتيم بيرون تو حساب ميكني. تازه به سليقه هم براي ستاره هم كادو ميخريم

ستیکا

اول برای من کادو بخرید بعدش هر کاری میخواین با بقیه پول بکنید!!![نیشخند]

setika

من به مقدارش كاري ندارم ..كمتر از جواهرات خرم سلطان نخريد![مغرور][نیشخند]

هستی

سلام وبلگ بسیار جالبی دارید اگه با تبادل لینک موافقید خبرم کنید سال نو مبارک