امشب میخوام که بشینم از آرزوها بنویسم

امشب میخوام که بشینم از آرزوها بنویسم

امشب میخواد قصه مارو تا صبح بنویسه بنویسم

باور کن گریه هام شادی کن که نمی بینی خنده هام

گریه هام بزار اول خنده هات بزار آخر

آرزوهام تماشا کن که بی تو در چه حالن

 

خیلی وقت نگفتم و اشک نریختم تقصیر کارم شاید

از خودم خب عصبیم نمیدونم الان باید ول کنم

یا میخوام مثل بچه ها چشمام ببندم کیف کنم

بشمرم تا هزار چون که مطمئنم بعدش میای

خیلی بچگونست ولی من عمرا بگم نه نمیخوام

من میخوام بدون نمیزارم که منو به کشتن بدن خستگی هام

حقیقت هم همین  یعنی من توی رویایم خب وضعیت وخیم

رویا برام بسه سوالم با ترس کجا الان هستش

خداوندا بسه من که تو زندگم آخه چیزی جز عشق نداشتم

سخت نیست که این جوری جز عشق نباشم

لابد این ی تنبیه میخرمش به جون بگو آخرش چیه

/ 3 نظر / 20 بازدید
مهسا

غمناک ولی زیبا بود [گل]