خاطره پارک آبی

 

اول از همه که موقع ورود خب مجبور بودم عینکم بردارم بدون عینکم که دیگه همه چی برام شده بود هاله ای از ابهام حالا تشخیص پسر خاله از فاصله بیشتر 3 یا 4 متر دیگه کمی مشکل میشد

یکی از اولین جاهایی که به مشکل خوردم ی قسمت بود که شبیه رودخونه بود

قد کوتاه من که تو بعضی جاهاش باعث میشد پام به زمین نرسه شناهم که بلد نیستم با تیوپ بودیم یک قسمتش پسر خاله هام تند تر رفتن جلوبعد نمیدونم چجوری بود جریان ابش اون قسمتش چپه بود حالا من هرچی زور میزدم برم جلو نمیشد این غریق نجات هم اون بالا هی واسه چی سوت میزد من نمیدونم اصلا واسه من دیده هم نمیشد که بخوام بهش توجه کنم

تا از آخر پسر خالم اومد منو کشید رفتیم جلوتر!تو اونجا تا دلتون بخواد منو زیر ابم بردن اما چون زیاد اذیت نمیکردن آبی نخوردم!

اولین قسمت سرسره ای که رفتیم تقریبا هیجانی ترین قسمتش بود که فکر میکنم بهش میگفتم u احتمالا اگه یادم نرفته باشه،اخر حافظه ام دیگه

یک قسمت دیگش چاله فضایی بود که همون اول یک خط هم کنار ورودیش کشیده بودن نوشته بودن 160 معلوم بود منظورشون قد اما این راهنما همونی که میگفت کی چه کسی بره اصلا هیچی نگفت نوبت من شد منم خیلی ریلکس رفتم(قدم 158 یا 156)

بعد که رسیدم پایین معلوم شد اون قسمتی که میفتی تو اب عمقش کمی زیاد فقط خب پسر خاله متوجه شده بود همونجا منتظرم مونده تا رسیدم پایین دستم گرفت

یک قسمت دیگه هم که شبیه دریا بود عجب موجایی داشت ها موجاش موج بودا

منم که طبق معمول باید نزدیک مثلا ساحل بمونم،اینجوری نمیشه باید به فکر شنا یاد گرفتن باشم!

نه استخر میریم دریاهم که خیلی کم خب همینه دیگه

چون اینجا حوصلش نیست تازه حوصله خوندنشم واسه شما موجود نیست دیگه چیزی نمیگم هرچند اگه عمه میبود مفصلا مو به مو جاهایی هم شاید سانسور شده باشه بدلیل کمبود وقت چیزهای دیگه میگفتم!!

اخر شبی رفتم حرم یاد همتون بودم حالا بعضیا ویژه بعضیا گروهی!اخه همه که ممکن یادم نیان

و خب واسه برگشتن عمم دعا کردم شمام دعا کنید دوباره عمم بتونه به برادرزادش برسه

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MelinA JungI

قسمت جدید داستان عشق خون آشام و گذاشتم تشریف بیارین

مهدي موسوي

سلام وب باحالي داري........با تبادل لينك موافقي؟؟خبرم كن

ایمان

سلام وبلاگ زیبایی دارین.به ما هم یه سر بزنین.خوشحال میشم

جیمبو

من 156-7 ام... اونجا که شنا بلد بودن نمیخواد... ولی خو تو یه درصد فکر کن من شنا بلد نباشم!!![عینک]

*ღ*مرد احساسی*ღ*

آوای باد انگار آوای خوشکسالیست دنیا به این بزرگی یک کوزه سفالیست باید که عشق ورزید باید که مهربان بود زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست ............... من بازم اومدم اما شما نیومدین وب من

لیلی

داداســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]من اشلا سانس دالمااااااااااا پرسین بلاگ چیلا باز نمیسه؟! نیمیادس[گریه]

رها

درکت میکنم،موقعی رو که عینکتو برداشتی چه حالی داشتی منم همیشه در گیرم بخاطر عینک توی استخر ودریا و... وبه قشنگی داری خوشحال میشم از وبه منم دیدن کنی

پریسا

سلام داداش سامی... بازم خوب بود پسر خالت پایین منتظربوداااااا[زبان] ولــــی خاطره ی خوبی بود ایشالا که عمت پیدا بشه وقتی میری حرم امام رضا ما رو هم دعا کن لطفا راستی لینکت کردم

مهریماه

ادمو تحریک میکنین بیاد ی خاطرات استخر رفتناشو تعریف کنه!! خیلی خوب بود اما سعی کن حتما شنا یاد بگیری! در واقع باید بگم ادبیات نوشتاری خیلی بهتر شده و خوب تعریف کردی!