روزی پر از هیجان و اتفاق!!

از ظهر با دوست صمیمیم رفتیم موجهای آبی!!
خب خیلی خوش گذشت کلی هیجان تخلیه کردیم
اما خب آخراش تقریبا هم حالم بد شد هم نمیدونم چطور شد چه اتفاقی افتاد که هم وسطها یهو به شدت گوشم درد گرفت و هنوزم درد میکنه با اینکه گوشم گرم هم کردم!
خب این یکم حالم گرفت!
بعد هم خب گفتم زنگ بزنم به عموم اینا ببینم امکانش باشه ببینمشون بهر حال کار خیلی بهتریه زنگ زدم انتن نمیداد رفتیم تا هتلشون ولی اونجا هم نبودن بعد که رسیدم خونه تازه انتن داد عموم گفت حرم بودن ، خلاصه اینکه انگار قسمت نبود ببینمشون بعدم کلی فکر به کنش و واکنش دست دادن و ندادن!
البته خونمون که اومده بودن به داداشم که دست نداده بود!
و آخر شبی هم که یک ضد حال دیگه و ناراحتی !!
هرچی جلوتر میرم هرچی بیشتر تلاش میکنم تنهایی بیشتر سراغم میاد! نمیدونم شاید تلاشم هنوز کافی نیست...
راستی قرار شد حالا دو نفری بدویم احتمال زیاد با دوست صمیمیم صبحها میرم پارک ملت این سری خیلی جدی تر ورزش دنبال میکنم،خیلی خوبه انگیزم بالاتر میره و خب دیگه باید بصورت جدی درس خوندن واسه کنکور هم شروع کنم و نیم نگاهی هم به پروژم داشته باشم تا بتونم از کارشناسی عبور کنم!
امیدوارم زودتر خبر درست شدن کاراموزیم هم اتفاق بیفته جایی که واقعا بتونم ازش استفاده بکنم...
نمیخوام حالا که سعیم کردم پا بشم زود بشینم حتی یکجاهایی رو بدون انرژی هم که شده میرم تا بالاخره جلو برم.
/ 1 نظر / 16 بازدید
مهریماه

جای من حسابی خالی بوده!نامرده عیدی بلیطش رو 30 تومنی کرده بودند...الان چنده قیمتش؟ بهتر شدی؟؟