داستانهای افسانه ای:حاکم طماع (قسمت دهم(آخر))

در نامه پس از مقدمه چنین نوشته شده بود: ((به نزد ما بشتابید تا شادی و لذتهای آسمانی را که صدها برابر لذتهای دنیوی است دریابید، لذتهایی که من و وزیرم مدتهاست از آنها برخورداریم. تخت و جایگاه خود را به فراز شعله های آتش قرار دهید تا آتش به مانند اسبی بالدار شما را به نزد ما بیاورد.)) وزیر نیز که با اشتیاق به نوشته پشت نامه که به ظاهر به خط پدرش بود می نگریست گفت:((بله درست این دستخط پدرم است.)) پسرک لبخندی زد و با خود گفت:

کاتب، به راستی کارت را بی نقص و عالی انجام داده ای.بله کاتب شهر توانسته بود از روی دستخط قدیمی حاکم و وزیر پیشین، خط و مهر و امضای آنها را با استادی تمام تقلید کند.

حاکم و وزیر پس از خواندن نامه ها منقلب شدند و به یک صدا فریاد کشیدند:((منتظر چه نشسته ایم؟ بشتابیم به سوی مزرعه های سبز آسمانی، که پدرانمان در انها به انتظار ما هستند.))

بدین ترتیب حاکم فرمان داد تا آتش عظیمی برپا کنند و جایگاه را به آتش بکشند. بدین سان حاکم طماع و وزیر او در شعله های آتشی که خود برافروخته بودند سوختند.

پسرک غزالهای زیبا و راسوها را به صحرا بازگرداند و آنها را آزاد ساخت و با خود عهد کرد که دیگر هیچ حیوان بی گناهی را به خاطر لذت بردن دیگران و یا سود جویی خود اسیر نکند و کاری دیگر پیشه سازد.

پایان.

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارانss

سلام خسته نباشید دوست عزیز من به وب الهام جون (وبلاگ درهم من) سرمیزدم اسم وب شماروهم اونجادیده بودم راستش وبشو حذف کردن[ناراحت][نگران] میخواستم خواهش کنم اگه شما یاهرکدوم ازدوستان خبری از ادرس جدیدش داشتین به ماهم خبر بدین ممنون میشم [گل]

M_A_H_E(ستايش)

عالم همه قطره اند ودرياست حسين خوبان همه بنده اند ومولاست حسين عزاداريتان مقبول درگاه حق[گل]

عمه

سلام.اجرت با حضرت زینب سلام الله .التماس دعا

جیمبو

خو اینا که واسه اون پسره پول نشد!!! کاش حداقل آخرش پسره میشد حاکم...[نیشخند]

بارانss

بازم سلام دیروز وقت نکردم داستانتونو بخونم الان همشو خوندم عالی بود مرسی[دست] راستی این عمه که میگی واقعا عمه ته یا اسم مستعاره؟ [سوال] اونی که نظر میذاره همونه؟ [سوال] پس چراانقده رسمی هستید باهم؟[سوال] ببخشیدها میدونم زیادی سوال میکنم اماباورکن الان مخم پره ازاینا؟؟؟؟؟؟[سوال][تعجب][سوال][تعجب][سوال][تعجب][تعجب][[سوال][تعجب][سوال][ابله]

M_A_H_E(ستايش)

خداوندابه مذهبى ها بفهمان كه مذهب اگرپيش از مرگ به كارنيايد پس ازمرگ به هيچ كارنخواهد آمد (دكترعلى شريعتى)[گل]

بارانss

ممنون که جواب دادی باورکن منظوربدی نداشتم فقط یه ذره فضول تشریف داریم دیگه چه میشه کرد[پلک] درضمن من عاشق خوندنم اگه زحمت بکشی وادامه بدی حتما دنبال میکنم[گل]

ذکریا

یادت باشد: جسم خود را دوست بدار و بیاموز که آنرا سالم و سلامت نگهداری چون تا پایان عمرت، خداوند همین یک جسم رو به تو داده. ایام به کام[گل]

عمه

سلام...عمرسعد امروز واردمیشود[ناراحت]

ناصر

سلام سامي عزيز خيلي خوشم اومد موفق باشي