این زندونی که ساختی رو میخوام از حبسش درآم

« بوی عیدی، بوی توپ / بوی کاغذ رنگی / بوی تند ماهی دودی / وسط سفره نو / بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ / با اینا زمستونو سر می کنم / با اینا خستگیمو در می کنم / شادی شکستن قلک پول / وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد / بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب / با اینا زمستونو سر می کنم / با اینا خستگیمو در می کنم »

نه به خودم امیدوار شدم، یا شایدم در واقع حداقل نمیخوام زود شکست بخورم

اینکه آدم از هیچ چیزی ناراحت نشه که یک امر خیلی بعیدیه به نظرم اما خب سریع گذشتن از اون کار خوبی حتما میتونه باشه

من تولد عید سال 92 رو از دست دادم ولی نمیخوام به هیچ قیمتی عید سال 93 رو هم از دست بدم

دیشب چیزی ناراحتم کرد که اگه یک هفته پیش میبود معلوم نبود کی از حالش در بیام اما خب دیشب یک ساعت بعد دوستم خبر کردم رفتم بیرون قدم زدن یک ذرت مکزیکی هم زدم به بدن !!

غیر اینکه عید نزدیک اون شعر بالا به بیرون رفتنمم مربوط میشه به بوی عیدی، آخه خونه ما توی محله ای که وقتی جمعه میشه من ازش میترسم زمین تا آسمون با روزهای دیگه فرق میکنه و پر از سکوت میشه

اما دیشب اوطوری نبود اینقدر شلوغ بود که من حتی شک کردم روز جمعه باشه

آره همه در تکاپوی عید هستن

منم مثتسنی نیستم خونه قلبم دارم از نوع با ارزوهای قشنگ میسازم شاید امسال با نبود پدرم و نبود کسی که دیگه نخواسته باشه کمی مشکل باشه اما قطعا از پسش بر میام

این زندونی که ساختی رو میخوام از حبسش درآم
از حبسش درآم
تنگه قفسش برام
ولی من میخوام از پسش برآم

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
مهریماه

عید رو برای همین اختراع کردن دیگه! بعدیها و نفرتها و کینه ها و حسرت ها رو دور بریزی و از نو شکوفه بزنه احساست!

ستیکا

هیچوقت برای شروع دوباره دیر نیست! منو میبینی؟! دارم دوباره از همونجایی شروع میکنم که سال 89 یا 88 بودم!

ستیکا

[نیشخند] اون موقع تازه وارد جامعه شده بودم و درواقع فقط هدف داشتم! امروز دوباره میشینم هدف هام رو مینویسم!

یاس

خدا بهت صبربده.....شاد باشی